renew

[ایالات متحده]/rɪˈnjuː/
[بریتانیا]/rɪˈnuː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را دوباره جدید کردن؛ احیا کردن؛ تأیید مجدد کردن؛ اعتبار را تمدید کردن
vi. دوباره جدید شدن؛ دوباره شروع کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلrenewed
صفت یا فعل حال استمراریrenewing
زمان گذشتهrenewed
شکل سوم شخص مفردrenews

عبارات و ترکیب‌ها

renewal

تمدید

جملات نمونه

renew a contract; renew a magazine subscription.

تمدید قرارداد؛ تمدید اشتراک مجله.

renew the heart and mind

بازسازی قلب و ذهن

renew a stock of goods

تجدید یک موجودی از کالاها

to renew one's library ticket

برای تمدید بلیط کتابخانه

It's impossible to renew one's youth.

بازگرداندن جوانی غیرممکن است.

I must renew the book.

من باید کتاب را تمدید کنم.

renew an old friendship; renewed the argument.

تجدید یک دوستی قدیمی؛ بحث را تمدید کرد.

there is renewed buoyancy in the demand for steel.

در تقاضا برای فولاد، بار دیگر افزایش قابل توجهی وجود دارد.

renew one's old friendship with

تازه کردن دوستی قدیمی با

a coat renewed in places

روپوشی که در برخی مکان ها تجدید شده است

renew one's subscription to China Daily

تمدید اشتراک خود در China Daily

renewed the antique chair.

صندلی عتیقه را تمدید کرد.

renewed the water in the humidifier.

آب رطوبت‌ساز را تمدید کرد.

I renewed my acquaintance with Herbert.

من آشنایی خود را با هربرت از سر گرفتم.

for him the visit was a goad to renewed effort.

برای او، بازدید یک عامل تشویشی برای تلاش مجدد بود.

the parents renewed their campaign to save the school.

والدین کمپین خود را برای نجات مدرسه تمدید کردند.

he had renewed an acquaintance with MacAlister.

او دوباره با مک آلستر آشنا شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید