reprovingly

[ایالات متحده]/ri'pru:viŋli/
[بریتانیا]/rɪˈpruvɪ ŋlɪ/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که عدم تأیید یا انتقاد را منتقل می‌کند; به شیوه‌ای که نقص‌ها یا اشتباهات را نشان می‌دهد

جملات نمونه

"This ain't no weather for a lady to be out in," said the soldier reprovingly, "with all this la grippe in the air.

"این هوا برای بیرون رفتن یک خانم نیست،" سرباز با حالتی سرزنش‌آمیز گفت، "با وجود این آنفولانزا در هوا."

She looked at him reprovingly.

او با حالتی سرزنش‌آمیز به او نگاه کرد.

He spoke reprovingly to his disobedient child.

او با حالتی سرزنش‌آمیز با فرزند سرپیچ خود صحبت کرد.

The teacher shook her head reprovingly at the noisy students.

معلم با حالتی سرزنش‌آمیز سرش را به سمت دانش‌آموزان پر سر و صدا تکان داد.

She sighed reprovingly at his messy room.

او با حالتی سرزنش‌آمیز به اتاق نامرتبش آه کشید.

He raised his eyebrows reprovingly at her rude comment.

او با حالتی سرزنش‌آمیز ابروهایش را به سمت نظر بی‌ادبانه او بالا برد.

The boss looked at the employee reprovingly for being late again.

رییس با حالتی سرزنش‌آمیز به کارمند نگاه کرد که دوباره دیر کرده بود.

The mother shook her finger reprovingly at her child for lying.

مادر با حالتی سرزنش‌آمیز به فرزندش برای دروغ گفتن انگشتش را تکان داد.

She scolded him reprovingly for forgetting their anniversary.

او با حالتی سرزنش‌آمیز او را به خاطر فراموش کردن سالگرد عشقشان سرزنش کرد.

He patted the dog's head reprovingly for chewing on the furniture.

او با حالتی سرزنش‌آمیز سر سگ را به خاطر جویدن مبلمان نوازش کرد.

The judge looked at the defendant reprovingly for his outburst in court.

قاضی با حالتی سرزنش‌آمیز به متهم به خاطر فریادش در دادگاه نگاه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید