acting repugnantly
رفتار کردن به صورت ناپسند
behaving repugnantly
رفتار ناپسند
spoken repugnantly
گفته شدن به صورت ناپسند
repugnantly dirty
خیلی ناپسند و گندا
repugnantly selfish
خیلی ناپسند و خودخواه
repugnantly rude
خیلی ناپسند و نامناسب
sounding repugnantly
صدا دادن به صورت ناپسند
repugnantly greedy
خیلی ناپسند و خودخواه
looking repugnantly
به صورت ناپسند به نظر میرسد
repugnantly dishonest
خیلی ناپسند و نادان
she repugnantly declined the offer of the spoiled food.
او با ناگواری پیشنهاد غذای فاسد را پذیرفته نکرد.
he repugnantly pushed away the disgusting dish.
او با ناگواری بشقاب ناپسند را به دور راند.
the audience repugnantly left the theater during the offensive performance.
بینندهها با ناگواری در حین اجراي تحریفکننده از تئاتر رخت گرفتند.
they repugnantly refused to touch the filthy object.
آنها با ناگواری از لمس شیء کثیف پشیمان شدند.
she repugnantly turned her head away from the gruesome sight.
او با ناگواری سر خود را از دیدار مرواریده به دور گرداند.
the doctor repugnantly grimaced at the infected wound.
پزشک با ناگواری در مقابل زخم عفونی چهرهاش را خم کرد.
he repugnantly spat out the bitter-tasting medicine.
او با ناگواری داروی تلخ را از دهان خارج کرد.
they repugnantly avoided the contaminated area.
آنها با ناگواری از منطقه آلوده پرهیز کردند.
she repugnantly withdrew her hand from the slimy creature.
او با ناگواری دست خود را از موجود لای淋 کشید.
the guests repugnantly declined the unusual delicacy.
میهمانها با ناگواری از غذای غیرمعمول پذیرفته نکردند.
he repugnantly rejected the proposal with obvious disgust.
او با ناگواری پیشنهاد را با نفرت آشکار رد کرد.
they repugnantly covered their noses at the putrid smell.
آنها با ناگواری بینیهای خود را در برابر بوی فاسد پوشاندند.
acting repugnantly
رفتار کردن به صورت ناپسند
behaving repugnantly
رفتار ناپسند
spoken repugnantly
گفته شدن به صورت ناپسند
repugnantly dirty
خیلی ناپسند و گندا
repugnantly selfish
خیلی ناپسند و خودخواه
repugnantly rude
خیلی ناپسند و نامناسب
sounding repugnantly
صدا دادن به صورت ناپسند
repugnantly greedy
خیلی ناپسند و خودخواه
looking repugnantly
به صورت ناپسند به نظر میرسد
repugnantly dishonest
خیلی ناپسند و نادان
she repugnantly declined the offer of the spoiled food.
او با ناگواری پیشنهاد غذای فاسد را پذیرفته نکرد.
he repugnantly pushed away the disgusting dish.
او با ناگواری بشقاب ناپسند را به دور راند.
the audience repugnantly left the theater during the offensive performance.
بینندهها با ناگواری در حین اجراي تحریفکننده از تئاتر رخت گرفتند.
they repugnantly refused to touch the filthy object.
آنها با ناگواری از لمس شیء کثیف پشیمان شدند.
she repugnantly turned her head away from the gruesome sight.
او با ناگواری سر خود را از دیدار مرواریده به دور گرداند.
the doctor repugnantly grimaced at the infected wound.
پزشک با ناگواری در مقابل زخم عفونی چهرهاش را خم کرد.
he repugnantly spat out the bitter-tasting medicine.
او با ناگواری داروی تلخ را از دهان خارج کرد.
they repugnantly avoided the contaminated area.
آنها با ناگواری از منطقه آلوده پرهیز کردند.
she repugnantly withdrew her hand from the slimy creature.
او با ناگواری دست خود را از موجود لای淋 کشید.
the guests repugnantly declined the unusual delicacy.
میهمانها با ناگواری از غذای غیرمعمول پذیرفته نکردند.
he repugnantly rejected the proposal with obvious disgust.
او با ناگواری پیشنهاد را با نفرت آشکار رد کرد.
they repugnantly covered their noses at the putrid smell.
آنها با ناگواری بینیهای خود را در برابر بوی فاسد پوشاندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید