restrainedly expressive
بیانگرِ محتاطانه
restrainedly emotional
احساساتیِ محتاطانه
restrainedly polite
مودبانه و محتاط
restrainedly enthusiastic
با نشاط و محتاط
restrainedly joyful
شاد و محتاط
restrainedly supportive
حمایتکننده و محتاط
restrainedly confident
با اعتماد به نفس و محتاط
restrainedly optimistic
خوشبین و محتاط
restrainedly humorous
خندهدار و محتاط
restrainedly serious
جدی و محتاط
she smiled restrainedly at the compliment.
او با احتیاط و خویشتنداری در پاسخ به تعریف لبخند زد.
he expressed his opinions restrainedly during the meeting.
او نظرات خود را به طور خویشتندارانه و با احتیاط در طول جلسه بیان کرد.
the artist painted the scene restrainedly, capturing its essence.
هنرمند صحنه را به طور خویشتندارانه نقاشی کرد و جوهر آن را به تصویر کشید.
they celebrated the victory, but restrainedly.
آنها پیروزی را جشن گرفتند، اما با احتیاط و خویشتنداری.
she laughed restrainedly at the joke, not wanting to offend anyone.
او با احتیاط و خویشتنداری به شوخی خندید، نمیخواست کسی را ناراحت کند.
he answered the questions restrainedly, avoiding any controversy.
او به سوالات به طور خویشتندارانه پاسخ داد و از هرگونه جنجال خودداری کرد.
the team celebrated their win, but restrainedly out of respect for the opponents.
تیم پیروزی خود را جشن گرفت، اما از احترام به حریفان به طور خویشتندارانه عمل کرد.
she danced restrainedly at the party, feeling out of place.
او با احتیاط و خویشتنداری در مهمانی رقصید، احساس میکرد جایگاهی ندارد.
he spoke restrainedly about his achievements, showing humility.
او به طور خویشتندارانه در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد و تواضع نشان داد.
the child played restrainedly, not wanting to disturb others.
کودک به طور خویشتندارانه بازی کرد، نمیخواست مزاحمتی برای دیگران ایجاد کند.
restrainedly expressive
بیانگرِ محتاطانه
restrainedly emotional
احساساتیِ محتاطانه
restrainedly polite
مودبانه و محتاط
restrainedly enthusiastic
با نشاط و محتاط
restrainedly joyful
شاد و محتاط
restrainedly supportive
حمایتکننده و محتاط
restrainedly confident
با اعتماد به نفس و محتاط
restrainedly optimistic
خوشبین و محتاط
restrainedly humorous
خندهدار و محتاط
restrainedly serious
جدی و محتاط
she smiled restrainedly at the compliment.
او با احتیاط و خویشتنداری در پاسخ به تعریف لبخند زد.
he expressed his opinions restrainedly during the meeting.
او نظرات خود را به طور خویشتندارانه و با احتیاط در طول جلسه بیان کرد.
the artist painted the scene restrainedly, capturing its essence.
هنرمند صحنه را به طور خویشتندارانه نقاشی کرد و جوهر آن را به تصویر کشید.
they celebrated the victory, but restrainedly.
آنها پیروزی را جشن گرفتند، اما با احتیاط و خویشتنداری.
she laughed restrainedly at the joke, not wanting to offend anyone.
او با احتیاط و خویشتنداری به شوخی خندید، نمیخواست کسی را ناراحت کند.
he answered the questions restrainedly, avoiding any controversy.
او به سوالات به طور خویشتندارانه پاسخ داد و از هرگونه جنجال خودداری کرد.
the team celebrated their win, but restrainedly out of respect for the opponents.
تیم پیروزی خود را جشن گرفت، اما از احترام به حریفان به طور خویشتندارانه عمل کرد.
she danced restrainedly at the party, feeling out of place.
او با احتیاط و خویشتنداری در مهمانی رقصید، احساس میکرد جایگاهی ندارد.
he spoke restrainedly about his achievements, showing humility.
او به طور خویشتندارانه در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد و تواضع نشان داد.
the child played restrainedly, not wanting to disturb others.
کودک به طور خویشتندارانه بازی کرد، نمیخواست مزاحمتی برای دیگران ایجاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید