reticently agreed
با اکراه موافقت کرد
spoke reticently
با اکراه صحبت کرد
reticently shared
با اکراه به اشتراک گذاشت
reticently responded
با اکراه پاسخ داد
reticently admitted
با اکراه اعتراف کرد
reticently revealed
با اکراه آشکار کرد
reticently expressed
با اکراه بیان کرد
reticently declined
با اکراه امتناع کرد
reticently explained
با اکراه توضیح داد
reticently discussed
با اکراه بحث کرد
she spoke reticently about her past experiences.
او در مورد تجربیات گذشته خود به طور محتاطانه صحبت کرد.
he reticently shared his thoughts on the matter.
او در مورد این موضوع به طور محتاطانه افکار خود را به اشتراک گذاشت.
the child answered reticently when asked about his day.
کودک وقتی از روزش پرسیده شد، به طور محتاطانه پاسخ داد.
she reticently agreed to the proposal.
او به طور محتاطانه با پیشنهاد موافقت کرد.
he reticently revealed his true feelings.
او احساسات واقعی خود را به طور محتاطانه آشکار کرد.
they reticently discussed their plans for the future.
آنها به طور محتاطانه برنامه های خود را برای آینده مورد بحث قرار دادند.
she smiled reticently, unsure of how to respond.
او با لبخندی محتاطانه لبخند زد، مطمئن نبود که چگونه پاسخ دهد.
he reticently accepted the compliment.
او به طور محتاطانه تعریف را پذیرفت.
the team reticently acknowledged their mistakes.
تیم به طور محتاطانه اشتباهات خود را پذیرفت.
she reticently offered her help to the new student.
او به طور محتاطانه کمک خود را به دانش آموز جدید پیشنهاد کرد.
reticently agreed
با اکراه موافقت کرد
spoke reticently
با اکراه صحبت کرد
reticently shared
با اکراه به اشتراک گذاشت
reticently responded
با اکراه پاسخ داد
reticently admitted
با اکراه اعتراف کرد
reticently revealed
با اکراه آشکار کرد
reticently expressed
با اکراه بیان کرد
reticently declined
با اکراه امتناع کرد
reticently explained
با اکراه توضیح داد
reticently discussed
با اکراه بحث کرد
she spoke reticently about her past experiences.
او در مورد تجربیات گذشته خود به طور محتاطانه صحبت کرد.
he reticently shared his thoughts on the matter.
او در مورد این موضوع به طور محتاطانه افکار خود را به اشتراک گذاشت.
the child answered reticently when asked about his day.
کودک وقتی از روزش پرسیده شد، به طور محتاطانه پاسخ داد.
she reticently agreed to the proposal.
او به طور محتاطانه با پیشنهاد موافقت کرد.
he reticently revealed his true feelings.
او احساسات واقعی خود را به طور محتاطانه آشکار کرد.
they reticently discussed their plans for the future.
آنها به طور محتاطانه برنامه های خود را برای آینده مورد بحث قرار دادند.
she smiled reticently, unsure of how to respond.
او با لبخندی محتاطانه لبخند زد، مطمئن نبود که چگونه پاسخ دهد.
he reticently accepted the compliment.
او به طور محتاطانه تعریف را پذیرفت.
the team reticently acknowledged their mistakes.
تیم به طور محتاطانه اشتباهات خود را پذیرفت.
she reticently offered her help to the new student.
او به طور محتاطانه کمک خود را به دانش آموز جدید پیشنهاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید