reuniting

[ایالات متحده]/ˌriːjuːˈnaɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌriːjuːˈnaɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل دوباره گرد هم آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

reuniting families

بازگرداندن خانواده‌ها

reuniting friends

بازگرداندن دوستان

reuniting lovers

بازگرداندن عاشقان

reuniting siblings

بازگرداندن خواهر و برادرها

reuniting groups

بازگرداندن گروه‌ها

reuniting partners

بازگرداندن شرکا

reuniting teams

بازگرداندن تیم‌ها

reuniting communities

بازگرداندن جوامع

reuniting cultures

بازگرداندن فرهنگ‌ها

reuniting nations

بازگرداندن ملت‌ها

جملات نمونه

the joy of reuniting with old friends is unmatched.

هیچ‌چیز با خوشیِ دوباره دیدن دوستان قدیمی برابری نمی‌کند.

reuniting with family after years apart is heartwarming.

دوباره دیدن خانواده بعد از سال‌ها دلگرم‌کننده است.

they are planning a reuniting event for classmates.

آنها در حال برنامه‌ریزی برای یک رویدادِ دوباره‌دیدن برای همکلاسی‌ها هستند.

reuniting with loved ones can heal old wounds.

دوباره دیدن عزیزان می‌تواند زخم‌های قدیمی را التیام بخشد.

the movie depicts the emotional journey of reuniting.

فیلم سفر احساسیِ دوباره‌دیدن را به تصویر می‌کشد.

reuniting after a long separation brought tears of joy.

دوباره دیدن بعد از جدایی طولانی، اشک‌های شادی را به همراه داشت.

reuniting with childhood friends can be nostalgic.

دوباره دیدن دوستان دوران کودکی می‌تواند نوستالژیک باشد.

they cherish the moments of reuniting every year.

آنها هر سال از لحظاتِ دوباره‌دیدن لذت می‌برند.

reuniting with colleagues after years can spark new ideas.

دوباره دیدن همکاران بعد از سال‌ها می‌تواند ایده‌های جدیدی را ایجاد کند.

reuniting with pets brings back fond memories.

دوباره دیدن حیوانات خانگی خاطرات خوش را زنده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید