bounty

[ایالات متحده]/'baʊntɪ/
[بریتانیا]/'baʊnti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پاداشی که توسط دولت ارائه می‌شود (جایزه)، سخاوت، بخشندگی.
Word Forms
جمعbounties

عبارات و ترکیب‌ها

bounty hunter

شکارچی جایزه

bounty program

برنامه جایزه

جملات نمونه

the bounties of nature.

منافع طبیعت

the overflowing bounty of nature.

وفور منافع طبیعت

Beauty without bounty avails nought.

زیبایی بدون ثروت هیچ فایده‌ای ندارد.

there was an increased bounty on his head .

هدایای بیشتری برای سر او وجود داشت.

to play, you enter the headspace of a female bounty hunter.

برای بازی کردن، شما وارد فضای ذهنی یک شکارچی جایزه زنانه می‌شوید.

Lost in Kamela's self-recrimination is a bounty of evidence to the contrary.

گم شدن در خودسرزنش کاملا، انبوهی از شواهد مخالف وجود دارد.

Come Harvesttime delight the kids with a spectacular bounty of rainbowcolored spuds.

در زمان برداشت محصول، کودکان را با انبوهی چشمگیر از سیب‌زمینی‌های رنگین‌کمانی خوشحال کنید.

The sheriff announced a bounty of 15 dollars for the pelt of every coyote killed.

معتمدین اعلام کرد که برای پوست هر شغال کشته شده، جایزه‌ای به ارزش 15 دلار وجود دارد.

The government has placed a bounty on the heads of many of its opponents.

دولت سر بسیاری از مخالفان خود را هدف قرار داده است.

The cloth on prothorax backboard and elytrum has fine stipple, elytrum bounty, mutual black round spot becomes 3 rank 10 times slightly.

پارچه روی صفحه سینه، صفحه پشتی و بال پوشان دارای لکه های ریز است، بال پوشان، لکه سیاه گرد مشترک به رتبه 3، 10 برابر کمی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید