rinky-dink

[ایالات متحده]/[ˈrɪŋkɪ dɪŋk]/
[بریتانیا]/[ˈrɪŋkɪ dɪŋk]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شیء کوچک، ارزان یا نامرکب؛ یک مسئله کوچک یا غیرمهم.
adj. کوچک و بی‌اهمیت.
adv. به صورت کوچک یا غیرمهم.

عبارات و ترکیب‌ها

rinky-dink toy

چیزی که با آن بازی می‌کنیم

a rinky-dink store

یک فروشگاه چیزهای بازی

rinky-dink business

کسب و کار چیزهای بازی

rinky-dink amount

مقدار چیزهای بازی

rinky-dink car

خودرو چیزهای بازی

playing with rinky-dink

بازی با چیزهای بازی

rinky-dink gift

هدیه چیزهای بازی

rinky-dink job

شغل چیزهای بازی

bought a rinky-dink

یک چیز بازی خریده‌ام

rinky-dink house

خانه چیزهای بازی

جملات نمونه

he bought a rinky-dink souvenir at the gift shop.

او یک یادگار کوچک از فروشگاه هدیه خریداری کرد.

the rinky-dink toy broke after only a few minutes.

اون بازیچه کوچک پس از چند دقیقه شکست.

don't bother with those rinky-dink gadgets; they're useless.

به این چیزهای کوچک فکر نکن، آنها کارایی ندارند.

she collected rinky-dink trinkets from all over the world.

او یادگارهای کوچکی را از سراسر جهان جمع آوری کرد.

the rinky-dink car was perfect for his young son.

این ماشین کوچک برای پسر جوانش کامل بود.

it was just a rinky-dink project, nothing serious.

این فقط یک پروژه کوچک بود، چیز جدی نبود.

he dismissed the idea as a rinky-dink proposal.

او این ایده را به عنوان یک پیشنهاد کوچک رد کرد.

they sold rinky-dink items at the flea market.

آنها چیزهای کوچک را در بازار چرخ دوچرخه فروختند.

the rinky-dink music box played a simple tune.

کلید موسیقی کوچک یک ملودی ساده اجرا کرد.

she made a rinky-dink doll out of scraps of fabric.

او یک دوچرخه کوچک را از باقی مانده پارچه ساخت.

he designed a rinky-dink website for his hobby.

او یک وب سایت کوچک را برای علاقه خود طراحی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید