toy

[ایالات متحده]/tɔɪ/
[بریتانیا]/tɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اسباب بازی; تزئین کوچک; چیزی با ارزش کم

vi. بازی کردن; flirt; به طور غیررسمی دست زدن

adj. برای بازی طراحی شده; شبیه اسباب بازی
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریtoying
شکل سوم شخص مفردtoys
جمعtoys
زمان گذشتهtoyed
قسمت سوم فعلtoyed

عبارات و ترکیب‌ها

toy car

ماشین اسباب بازی

toy factory

کارخانه اسباب‌بازی

toy store

فروشگاه اسباب‌بازی

toy with

بازی کردن با اسباب‌بازی

toy shop

فروشگاه اسباب‌بازی

toy train

قطار اسباب بازی

wooden toy

اسباب‌بازی چوبی

electronic toy

اسباب‌بازی الکترونیکی

toy box

جعبه اسباب‌بازی

electric toy

اسباب‌بازی الکتریکی

toy dog

سگ اسباب‌بازی

stuffed toy

اسباب‌بازی پُرشده

toy poodle

پودل اسباب‌بازی

universe toy company

شرکت یونیورز تویز

toy bricks

آجر اسباب‌بازی

جملات نمونه

a mechanical toy dog.

یک سگ اسباب‌بازی مکانیکی

whittle a toy boat.

چندیدن یک قایق اسباب‌بازی.

Don't toy with matches.

با کبریت‌ها بازی نکنید.

a toy truck; a toy stove; a toy chest.

یک کامیون اسباب‌بازی؛ یک اجاق گاز اسباب‌بازی؛ یک صندوقچه اسباب‌بازی.

a cat toying with a mouse.

گربه‌ای که با موش بازی می‌کند.

This toy is not suitable for young children.

این اسباب‌بازی برای کودکان خردسال مناسب نیست.

The toy dog is as large as life.

سگ اسباب‌بازی به بزرگی زندگی است.

This toy is made to pull apart.

این اسباب‌بازی برای جدا کردن طراحی شده است.

Supply Cars Toy, Sports Toy, Musical Toy,Night light Toy, Longan Toy,Balls Toy,Baby Toy, Puttyblower, Promotion/ Complimentary gift/Present Toy,Electrically operated/Remote control Toy,Revertex Toy

تامین خودرو اسباب بازی، اسباب بازی ورزشی، اسباب بازی موسیقی، اسباب بازی چراغ شب، اسباب بازی لانگان، اسباب بازی توپ، اسباب بازی کودک، دمنده، هدیه تبلیغاتی/ Complimentary/هدیه، اسباب بازی با کارکرد/کنترل از راه دور الکتریکی، اسباب بازی Revertex

toyed with the problem;

با مشکل بازی کرد؛

Toys are making in the shop.

اسباب‌بازی‌ها در مغازه در حال تولید هستند.

Gather your toys up.

اسباب‌بازی‌های خود را جمع کنید.

a proper dog, not a toy dog

یک سگ واقعی، نه یک سگ اسباب‌بازی

We choose an expensive toy for the boy.

ما یک اسباب‌بازی گران‌قیمت برای پسر انتخاب می‌کنیم.

The cat nosed at the toy mouse.

گربه به سمت موش اسباب‌بازی بینی زد.

You shouldn't toy with great issues.

شما نباید با مسائل مهم بازی کنید.

the children's toy market is big business now.

بازار اسباب‌بازی کودکان اکنون یک تجارت بزرگ است.

نمونه‌های واقعی

" Could you pick up those toys? "

آیا می توانید آن اسباب بازی ها را جمع کنید؟

منبع: Advanced Daily Grammar (Audio Version)

" Could you pick those toys up? "

آیا می توانید آن اسباب بازی ها را جمع کنید؟

منبع: Advanced Daily Grammar (Audio Version)

They have a toy they play with.

آنها اسباب بازی ای دارند که با آن بازی می کنند.

منبع: VOA Standard English_Europe

Parents should select safe toys for their children.

والدین باید اسباب بازی های ایمن را برای فرزندان خود انتخاب کنند.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

Why are you buying our kids fancy toys?

چرا دارید اسباب بازی های گران قیمت برای بچه های ما می خرید؟

منبع: Desperate Housewives Season 7

With a... There's a little toy inside.

با... یک اسباب بازی کوچک داخل آن وجود دارد.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

Fortunately, he wasn't just toying with his audience.

خوشبختانه، او فقط با مخاطبان خود بازی نمی کرد.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Ain’t one kid ever loved a toy, really.

هیچ کودکی هرگز واقعاً عاشق اسباب بازی نبود.

منبع: Toy Story 3 Selection

The other new AKC breed is the Russian toy.

نژاد جدید AKC دیگر، اسباب بازی روسی است.

منبع: VOA Special January 2022 Collection

So...we'll just have to take away his toy.

پس...فقط باید اسباب بازی اش را از او بگیریم.

منبع: Stranger Things Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید