cat wandered roamingly through the garden, pausing occasionally to observe the birds.
گربه به طور آزادانه از باغ عبور کرد و گاهی اوقات برای دیدن پرندگان متوقف شد.
she drifted roamingly along the beach, letting the waves guide her bare feet.
او به طور آزادانه در طول ساحل پیاده روی کرد و پای گرم خود را توسط امواج هدایت کرد.
the old man moved roamingly through the crowded marketplace, lost in his memories.
آقای باسنگین به طور آزادانه از بازار پر جمعیت عبور کرد و در یادهای خود گم شده بود.
tourists strolled roamingly through the ancient streets, cameras in hand.
گردشگران به طور آزادانه از خیابانهای باستانی عبور کردند و دوربینهای خود را در دست داشتند.
the butterfly fluttered roamingly from flower to flower in the garden.
پروانه به طور آزادانه از گل به گل در باغ پرواز کرد.
he explored the forest roamingly, without any particular destination in mind.
او به طور آزادانه جنگل را کاوش کرد و هیچ گونه مقصد خاصی در ذهن خود نداشت.
clouds drifted roamingly across the sky, casting moving shadows on the hills.
ابرها به طور آزادانه از آسمان عبور کردند و سایه های در حال حرکتی را روی کوه ها پراش کردند.
children ran roamingly through the park, their laughter echoing in the warm air.
کودکان به طور آزادانه از پارک عبور کردند و خنده آنها در هوا گرم تکرار می شد.
the nomad traveled roamingly across the vast desert, following the stars.
نامه گر به طور آزادانه از صحرا وسیع عبور کرد و ستاره ها را دنبال می کرد.
poets wander roamingly through moonlit streets, seeking inspiration for their verses.
شاعران به طور آزادانه از خیابانهای روشن شده توسط ماه عبور کردند و الهام برای آثار خود را جستجو می کردند.
thoughts drifted roamingly through her mind like summer clouds.
فکرهای او به طور آزادانه از ذهن او عبور کردند مانند ابرهای تابستانی.
the boat floated roamingly on the calm lake, pushed gently by the breeze.
کشتی به طور آزادانه روی دریاچه آرام شناور بود و با وزش باد به آرامی به حرکت درآمد.
family members wandered roamingly through the countryside, enjoying the peaceful afternoon.
اعضای خانواده به طور آزادانه از روستا عبور کردند و بعدازظهر آرام را لذت می بردند.
fish swam roamingly in the clear water, disappearing among the rocks.
میگوها به طور آزادانه در آب شفاف پлавانی می کردند و در میان سنگها از دیده می رفتند.
cat wandered roamingly through the garden, pausing occasionally to observe the birds.
گربه به طور آزادانه از باغ عبور کرد و گاهی اوقات برای دیدن پرندگان متوقف شد.
she drifted roamingly along the beach, letting the waves guide her bare feet.
او به طور آزادانه در طول ساحل پیاده روی کرد و پای گرم خود را توسط امواج هدایت کرد.
the old man moved roamingly through the crowded marketplace, lost in his memories.
آقای باسنگین به طور آزادانه از بازار پر جمعیت عبور کرد و در یادهای خود گم شده بود.
tourists strolled roamingly through the ancient streets, cameras in hand.
گردشگران به طور آزادانه از خیابانهای باستانی عبور کردند و دوربینهای خود را در دست داشتند.
the butterfly fluttered roamingly from flower to flower in the garden.
پروانه به طور آزادانه از گل به گل در باغ پرواز کرد.
he explored the forest roamingly, without any particular destination in mind.
او به طور آزادانه جنگل را کاوش کرد و هیچ گونه مقصد خاصی در ذهن خود نداشت.
clouds drifted roamingly across the sky, casting moving shadows on the hills.
ابرها به طور آزادانه از آسمان عبور کردند و سایه های در حال حرکتی را روی کوه ها پراش کردند.
children ran roamingly through the park, their laughter echoing in the warm air.
کودکان به طور آزادانه از پارک عبور کردند و خنده آنها در هوا گرم تکرار می شد.
the nomad traveled roamingly across the vast desert, following the stars.
نامه گر به طور آزادانه از صحرا وسیع عبور کرد و ستاره ها را دنبال می کرد.
poets wander roamingly through moonlit streets, seeking inspiration for their verses.
شاعران به طور آزادانه از خیابانهای روشن شده توسط ماه عبور کردند و الهام برای آثار خود را جستجو می کردند.
thoughts drifted roamingly through her mind like summer clouds.
فکرهای او به طور آزادانه از ذهن او عبور کردند مانند ابرهای تابستانی.
the boat floated roamingly on the calm lake, pushed gently by the breeze.
کشتی به طور آزادانه روی دریاچه آرام شناور بود و با وزش باد به آرامی به حرکت درآمد.
family members wandered roamingly through the countryside, enjoying the peaceful afternoon.
اعضای خانواده به طور آزادانه از روستا عبور کردند و بعدازظهر آرام را لذت می بردند.
fish swam roamingly in the clear water, disappearing among the rocks.
میگوها به طور آزادانه در آب شفاف پлавانی می کردند و در میان سنگها از دیده می رفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید