roguishly charming
با جذابیت فریبکارانه
roguishly witty
با هوش و ذکاوت فریبکارانه
roguishly playful
با بازیگوشی فریبکارانه
roguishly handsome
با جذابیت و خوشتیپی فریبکارانه
roguishly bold
با جسارت فریبکارانه
roguishly mischievous
با شیطنت فریبکارانه
roguishly clever
باهوش و زیرک فریبکارانه
roguishly rebellious
با نافرمانی فریبکارانه
roguishly daring
با جسارت و شجاعت فریبکارانه
roguishly fun
سرگرم کننده و فریبکارانه
he smiled roguishly as he told his story.
او با شیطنت لبخند زد در حالی که داستان خود را تعریف میکرد.
the boy roguishly winked at his friends.
پسر با شیطنت به دوستانش چشمک زد.
she roguishly challenged him to a game.
او با شیطنت او را به یک بازی به چالش کشید.
he roguishly stole a cookie from the jar.
او با شیطنت یک بیسکویت از ظرف دزدید.
they laughed roguishly at their little prank.
آنها با شیطنت از شوخی کوچکشان خندیدند.
she spoke roguishly, making everyone chuckle.
او با لحنی شیطنتآمیز صحبت کرد و باعث خنده همه شد.
he roguishly admitted to his mischief.
او با شیطنت به خرابکاری خود اعتراف کرد.
the cat looked roguishly at the fish bowl.
گربه با نگاهی شیطنتآمیز به تنگ ماهی نگاه کرد.
she roguishly teased him about his new haircut.
او با شیطنت او را به خاطر مدل موی جدیدش مسخره کرد.
roguishly charming
با جذابیت فریبکارانه
roguishly witty
با هوش و ذکاوت فریبکارانه
roguishly playful
با بازیگوشی فریبکارانه
roguishly handsome
با جذابیت و خوشتیپی فریبکارانه
roguishly bold
با جسارت فریبکارانه
roguishly mischievous
با شیطنت فریبکارانه
roguishly clever
باهوش و زیرک فریبکارانه
roguishly rebellious
با نافرمانی فریبکارانه
roguishly daring
با جسارت و شجاعت فریبکارانه
roguishly fun
سرگرم کننده و فریبکارانه
he smiled roguishly as he told his story.
او با شیطنت لبخند زد در حالی که داستان خود را تعریف میکرد.
the boy roguishly winked at his friends.
پسر با شیطنت به دوستانش چشمک زد.
she roguishly challenged him to a game.
او با شیطنت او را به یک بازی به چالش کشید.
he roguishly stole a cookie from the jar.
او با شیطنت یک بیسکویت از ظرف دزدید.
they laughed roguishly at their little prank.
آنها با شیطنت از شوخی کوچکشان خندیدند.
she spoke roguishly, making everyone chuckle.
او با لحنی شیطنتآمیز صحبت کرد و باعث خنده همه شد.
he roguishly admitted to his mischief.
او با شیطنت به خرابکاری خود اعتراف کرد.
the cat looked roguishly at the fish bowl.
گربه با نگاهی شیطنتآمیز به تنگ ماهی نگاه کرد.
she roguishly teased him about his new haircut.
او با شیطنت او را به خاطر مدل موی جدیدش مسخره کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید