uprightly

[ایالات متحده]/ˈʌpraɪtli/
[بریتانیا]/ˈʌpraɪtli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در یک موقعیت مستقیم یا عمودی؛ به روشی صادقانه یا اخلاقی درست

عبارات و ترکیب‌ها

stand uprightly

ایستادن با وقار

walk uprightly

قدم زدن با وقار

live uprightly

زندگی کردن با وقار

act uprightly

عمل کردن با وقار

speak uprightly

صحبت کردن با وقار

behave uprightly

رفتار کردن با وقار

think uprightly

فکر کردن با وقار

conduct uprightly

انجام دادن با وقار

جملات نمونه

she always behaves uprightly in difficult situations.

او همیشه در شرایط دشوار با رفتار درست رفتار می‌کند.

he speaks uprightly about his beliefs.

او در مورد اعتقادات خود با رفتار درست صحبت می‌کند.

they conducted themselves uprightly during the negotiation.

آنها در طول مذاکره با رفتار درست رفتار کردند.

living uprightly is important for personal integrity.

زندگی با رفتار درست برای یکپارچگی شخصی مهم است.

she always acts uprightly, no matter the circumstances.

او همیشه با رفتار درست عمل می‌کند، مهم نیست چه شرایطی وجود دارد.

he believes in treating others uprightly.

او معتقد است که با رفتار درست با دیگران رفتار کنید.

to live uprightly is to live with honor.

زندگی با رفتار درست به معنای زندگی با شرافت است.

her uprightly attitude earned her the respect of her peers.

حرف و عمل درست او احترام همسالانش را به دست آورد.

they always strive to act uprightly in their business dealings.

آنها همیشه تلاش می‌کنند در معاملات تجاری خود با رفتار درست عمل کنند.

he was praised for living uprightly and setting a good example.

او به خاطر زندگی با رفتار درست و الگو بودن مورد تحسین قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید