romanticizes love
عشق را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes history
تاریخ را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes nature
طبیعت را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes relationships
روابط را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes art
هنر را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes adventure
ماجراجویی را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes nostalgia
نوستالژی را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes youth
جوانگرایی را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes dreams
رویاها را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes travel
سفرها را اغراقآمیز جلوه میدهد
she often romanticizes the past in her stories.
او اغلب گذشته را در داستانهای خود بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
he romanticizes the idea of traveling alone.
او ایده سفر به تنهایی را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
the film romanticizes the struggles of young love.
فیلم مبارزات عشق جوانانه را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
many novels romanticize the life of artists.
بسیاری از رمانها زندگی هنرمندان را بیش از حد زیبا جلوه میدهند.
she tends to romanticize her childhood memories.
او معمولاً خاطرات دوران کودکی خود را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
he romanticizes the concept of living off the grid.
او مفهوم زندگی خارج از شبکه را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
the song romanticizes the beauty of nature.
آهنگ زیبایی طبیعت را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
some documentaries romanticize historical events.
برخی از مستندها رویدادهای تاریخی را بیش از حد زیبا جلوه میدهند.
she romanticizes the idea of a perfect relationship.
او ایده یک رابطه کامل را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
he often romanticizes the challenges of entrepreneurship.
او اغلب چالشهای کارآفرینی را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
romanticizes love
عشق را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes history
تاریخ را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes nature
طبیعت را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes relationships
روابط را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes art
هنر را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes adventure
ماجراجویی را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes nostalgia
نوستالژی را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes youth
جوانگرایی را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes dreams
رویاها را اغراقآمیز جلوه میدهد
romanticizes travel
سفرها را اغراقآمیز جلوه میدهد
she often romanticizes the past in her stories.
او اغلب گذشته را در داستانهای خود بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
he romanticizes the idea of traveling alone.
او ایده سفر به تنهایی را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
the film romanticizes the struggles of young love.
فیلم مبارزات عشق جوانانه را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
many novels romanticize the life of artists.
بسیاری از رمانها زندگی هنرمندان را بیش از حد زیبا جلوه میدهند.
she tends to romanticize her childhood memories.
او معمولاً خاطرات دوران کودکی خود را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
he romanticizes the concept of living off the grid.
او مفهوم زندگی خارج از شبکه را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
the song romanticizes the beauty of nature.
آهنگ زیبایی طبیعت را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
some documentaries romanticize historical events.
برخی از مستندها رویدادهای تاریخی را بیش از حد زیبا جلوه میدهند.
she romanticizes the idea of a perfect relationship.
او ایده یک رابطه کامل را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
he often romanticizes the challenges of entrepreneurship.
او اغلب چالشهای کارآفرینی را بیش از حد زیبا جلوه میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید