rudimentarily speaking
به طور ابتدایی
rudimentarily understood
به طور ابتدایی درک شده
rudimentarily designed
به طور ابتدایی طراحی شده
rudimentarily formed
به طور ابتدایی شکل گرفته
rudimentarily sketched
به طور ابتدایی کشیده شده
rudimentarily outlined
به طور ابتدایی خلاصه شده
rudimentarily established
به طور ابتدایی ایجاد شده
rudimentarily planned
به طور ابتدایی برنامه ریزی شده
rudimentarily constructed
به طور ابتدایی ساخته شده
rudimentarily presented
به طور ابتدایی ارائه شده
the robot could only move rudimentarily, bumping into walls.
روبوت تنها میتوانست به طور ابتدایی حرکت کند و به دیوارها میخورد.
he understood the concept rudimentarily after the lecture.
او پس از سخنرانی، مفهوم را به طور ابتدایی درک کرد.
the business plan was rudimentarily sketched out on a napkin.
طرح کسب و کار به طور ابتدایی روی یک گوشتی کشیده شد.
the software functioned rudimentarily, lacking many features.
نرمافزار به طور ابتدایی کار میکرد و از بسیاری از ویژگیها برخوردار نبود.
she could play the piano rudimentarily, knowing a few chords.
او میتوانست به طور ابتدایی پیانو بچشاند و چند تا اکورد را میدانست.
the investigation proceeded rudimentarily, gathering basic facts.
تحقيقات به طور ابتدایی انجام شد و اطلاعات اولیه جمعآوری شد.
the website was designed rudimentarily, with limited navigation.
وبسایت به طور ابتدایی طراحی شد و با محدودیت در ناوبری.
he approached the problem rudimentarily, trying a few simple solutions.
او به طور ابتدایی به مسئله نگاه کرد و چند راهحل ساده را امتحان کرد.
the system was established rudimentarily, needing significant upgrades.
سیستم به طور ابتدایی ایجاد شد و به بهبودهای قابل توجهی نیاز دارد.
the team operated rudimentarily, lacking clear leadership.
تیم به طور ابتدایی کار میکرد و رهبری واضحی نداشت.
the prototype functioned rudimentarily, demonstrating the core idea.
پروتایپ به طور ابتدایی کار میکرد و ایده اصلی را نشان میداد.
rudimentarily speaking
به طور ابتدایی
rudimentarily understood
به طور ابتدایی درک شده
rudimentarily designed
به طور ابتدایی طراحی شده
rudimentarily formed
به طور ابتدایی شکل گرفته
rudimentarily sketched
به طور ابتدایی کشیده شده
rudimentarily outlined
به طور ابتدایی خلاصه شده
rudimentarily established
به طور ابتدایی ایجاد شده
rudimentarily planned
به طور ابتدایی برنامه ریزی شده
rudimentarily constructed
به طور ابتدایی ساخته شده
rudimentarily presented
به طور ابتدایی ارائه شده
the robot could only move rudimentarily, bumping into walls.
روبوت تنها میتوانست به طور ابتدایی حرکت کند و به دیوارها میخورد.
he understood the concept rudimentarily after the lecture.
او پس از سخنرانی، مفهوم را به طور ابتدایی درک کرد.
the business plan was rudimentarily sketched out on a napkin.
طرح کسب و کار به طور ابتدایی روی یک گوشتی کشیده شد.
the software functioned rudimentarily, lacking many features.
نرمافزار به طور ابتدایی کار میکرد و از بسیاری از ویژگیها برخوردار نبود.
she could play the piano rudimentarily, knowing a few chords.
او میتوانست به طور ابتدایی پیانو بچشاند و چند تا اکورد را میدانست.
the investigation proceeded rudimentarily, gathering basic facts.
تحقيقات به طور ابتدایی انجام شد و اطلاعات اولیه جمعآوری شد.
the website was designed rudimentarily, with limited navigation.
وبسایت به طور ابتدایی طراحی شد و با محدودیت در ناوبری.
he approached the problem rudimentarily, trying a few simple solutions.
او به طور ابتدایی به مسئله نگاه کرد و چند راهحل ساده را امتحان کرد.
the system was established rudimentarily, needing significant upgrades.
سیستم به طور ابتدایی ایجاد شد و به بهبودهای قابل توجهی نیاز دارد.
the team operated rudimentarily, lacking clear leadership.
تیم به طور ابتدایی کار میکرد و رهبری واضحی نداشت.
the prototype functioned rudimentarily, demonstrating the core idea.
پروتایپ به طور ابتدایی کار میکرد و ایده اصلی را نشان میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید