sophisticatedly designed
طراحی شده با ظرافت
sophisticatedly crafted
ساخته شده با ظرافت
sophisticatedly styled
با طراحی ظریف
sophisticatedly presented
ارائه شده با ظرافت
sophisticatedly executed
اجرا شده با ظرافت
sophisticatedly integrated
یکپارچه شده با ظرافت
sophisticatedly arranged
چیده شده با ظرافت
sophisticatedly formulated
فرمولبندی شده با ظرافت
sophisticatedly analyzed
تجزیه و تحلیل شده با ظرافت
sophisticatedly marketed
بازاریابی شده با ظرافت
she dressed sophisticatedly for the gala.
او به طرز ظریف و باکلاس برای مهمانی لباس پوشید.
the software was designed sophisticatedly to meet user needs.
نرم افزار به طور پیچیده و با در نظر گرفتن نیازهای کاربر طراحی شده است.
he spoke sophisticatedly about the topic.
او در مورد این موضوع به طور ظریف و با دانش صحبت کرد.
they planned the event sophisticatedly to impress the guests.
آنها رویداد را به طور پیچیده و با هدف تحت تاثیر قرار دادن مهمانان برنامه ریزی کردند.
the artwork was created sophisticatedly, showcasing intricate details.
این اثر هنری به طور پیچیده و با نشان دادن جزئیات پیچیده ایجاد شد.
she navigated the conversation sophisticatedly, avoiding sensitive topics.
او به طور ظریف و با مهارت در گفتگو حرکت کرد و از پرداختن به موضوعات حساس خودداری کرد.
his argument was presented sophisticatedly, making it hard to refute.
استدلال او به طور پیچیده ارائه شد و باعث شد رد آن دشوار باشد.
the technology was integrated sophisticatedly into the existing system.
این فناوری به طور پیچیده در سیستم موجود ادغام شد.
she approached the problem sophisticatedly, considering all angles.
او به طور ظریف و با در نظر گرفتن تمام زوایا، به این مشکل پرداخت.
the chef prepared the dish sophisticatedly, balancing flavors perfectly.
سرآشپز غذا را به طور پیچیده و با متعادل کردن طعم ها به طور کامل تهیه کرد.
sophisticatedly designed
طراحی شده با ظرافت
sophisticatedly crafted
ساخته شده با ظرافت
sophisticatedly styled
با طراحی ظریف
sophisticatedly presented
ارائه شده با ظرافت
sophisticatedly executed
اجرا شده با ظرافت
sophisticatedly integrated
یکپارچه شده با ظرافت
sophisticatedly arranged
چیده شده با ظرافت
sophisticatedly formulated
فرمولبندی شده با ظرافت
sophisticatedly analyzed
تجزیه و تحلیل شده با ظرافت
sophisticatedly marketed
بازاریابی شده با ظرافت
she dressed sophisticatedly for the gala.
او به طرز ظریف و باکلاس برای مهمانی لباس پوشید.
the software was designed sophisticatedly to meet user needs.
نرم افزار به طور پیچیده و با در نظر گرفتن نیازهای کاربر طراحی شده است.
he spoke sophisticatedly about the topic.
او در مورد این موضوع به طور ظریف و با دانش صحبت کرد.
they planned the event sophisticatedly to impress the guests.
آنها رویداد را به طور پیچیده و با هدف تحت تاثیر قرار دادن مهمانان برنامه ریزی کردند.
the artwork was created sophisticatedly, showcasing intricate details.
این اثر هنری به طور پیچیده و با نشان دادن جزئیات پیچیده ایجاد شد.
she navigated the conversation sophisticatedly, avoiding sensitive topics.
او به طور ظریف و با مهارت در گفتگو حرکت کرد و از پرداختن به موضوعات حساس خودداری کرد.
his argument was presented sophisticatedly, making it hard to refute.
استدلال او به طور پیچیده ارائه شد و باعث شد رد آن دشوار باشد.
the technology was integrated sophisticatedly into the existing system.
این فناوری به طور پیچیده در سیستم موجود ادغام شد.
she approached the problem sophisticatedly, considering all angles.
او به طور ظریف و با در نظر گرفتن تمام زوایا، به این مشکل پرداخت.
the chef prepared the dish sophisticatedly, balancing flavors perfectly.
سرآشپز غذا را به طور پیچیده و با متعادل کردن طعم ها به طور کامل تهیه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید