saddled

[ایالات متحده]/[ˈsædld]/
[بریتانیا]/[ˈsædld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جایگذاری سドル روی یک گاو یا حیوان دیگر؛ بار دادن با چیزی ناخوشایند؛ محدود کردن؛ بار دادن با یک بدهی یا تعهد.
adj. دارای سドル.

عبارات و ترکیب‌ها

saddled with debt

متحمل بدهی

saddled up

سوار شدن

saddled with responsibility

متحمل مسئولیت

saddled unfairly

نامنصفانه متحمل شدن

saddled down

متحمل شدن به طور نامناسب

saddled heavily

متحمل بار سنگین

getting saddled

در حال متحمل شدن

saddled with problems

متحمل مشکلات

saddled ourselves

خود را متحمل کردیم

جملات نمونه

the horse was saddled and ready to go.

اسب با سواره‌ای و آماده حرکت بود.

she saddled him with responsibility for the project.

او وظیفه مسئولیت پذیری پروژه را به او سپرده بود.

the company saddled itself with debt during the expansion.

شرکت در طول گسترش خود خود را با بدهی بار کرده بود.

he felt saddled with a difficult task by his manager.

او احساس می‌کرد که مدیرش یک وظیفه دشوار را به او سپرده است.

they saddled the blame on the intern for the mistake.

آنها اشتباه را به دانشجویی که در اینجا کار می‌کرد نسبت دادند.

the new regulations saddled businesses with extra paperwork.

قوانین جدید کسب و کارها را با کارهای اضافی بار کرد.

the young rider saddled up his pony for the competition.

راننده جوان سواره‌ای خود را برای مسابقه آماده کرد.

don't saddle me with your problems, please.

لطفاً مشکلات خود را به من نسپرده.

the politician was saddled with a scandal.

سیاستمدار با یک اسکاندل بار شده بود.

they saddled the horse with a heavy load.

آنها اسب را با بار سنگینی بار کردند.

the team was saddled with high expectations.

تیم با انتظارات بالا بار شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید