wise and sagely
خردمندانه و با تدبیر
acting sagely
با تدبیر عمل کردن
speak sagely
با تدبیر صحبت کردن
look sagely
با تدبیر نگاه کردن
She shared her sagely advice with the young entrepreneurs.
او با مشاورهی حکیمانهاش با کارآفرینان جوان به اشتراک گذاشت.
The sagely old man sat quietly under the tree.
آن مرد پیر حکیم به آرامی زیر درخت نشست.
He nodded sagely in agreement with her proposal.
او با پیشنهاد او به طور حکیمانه سر تکان داد.
The sagely monk meditated in silence every morning.
آجره حکیم هر روز صبح در سکوت مدیتیشن کرد.
The sagely professor's lectures were always insightful.
سخنرانیهای استاد حکیم همیشه روشنگرانه بودند.
She gazed sagely at the stars, contemplating the mysteries of the universe.
او با نگاهی حکیمانه به ستارگان خیره شد و در مورد اسرار جهان فکر کرد.
The sagely advice from her grandmother guided her through tough times.
مشاورهی حکیمانه مادربزرگش به او در دوران سخت کمک کرد.
The sagely philosopher pondered the meaning of life.
فیلسوف حکیم در مورد معنای زندگی فکر کرد.
He spoke sagely about the importance of mindfulness in daily life.
او به طور حکیمانه در مورد اهمیت حضور ذهن در زندگی روزمره صحبت کرد.
The sagely leader made decisions based on wisdom and experience.
رهبر حکیم بر اساس خرد و تجربه تصمیم گرفت.
wise and sagely
خردمندانه و با تدبیر
acting sagely
با تدبیر عمل کردن
speak sagely
با تدبیر صحبت کردن
look sagely
با تدبیر نگاه کردن
She shared her sagely advice with the young entrepreneurs.
او با مشاورهی حکیمانهاش با کارآفرینان جوان به اشتراک گذاشت.
The sagely old man sat quietly under the tree.
آن مرد پیر حکیم به آرامی زیر درخت نشست.
He nodded sagely in agreement with her proposal.
او با پیشنهاد او به طور حکیمانه سر تکان داد.
The sagely monk meditated in silence every morning.
آجره حکیم هر روز صبح در سکوت مدیتیشن کرد.
The sagely professor's lectures were always insightful.
سخنرانیهای استاد حکیم همیشه روشنگرانه بودند.
She gazed sagely at the stars, contemplating the mysteries of the universe.
او با نگاهی حکیمانه به ستارگان خیره شد و در مورد اسرار جهان فکر کرد.
The sagely advice from her grandmother guided her through tough times.
مشاورهی حکیمانه مادربزرگش به او در دوران سخت کمک کرد.
The sagely philosopher pondered the meaning of life.
فیلسوف حکیم در مورد معنای زندگی فکر کرد.
He spoke sagely about the importance of mindfulness in daily life.
او به طور حکیمانه در مورد اهمیت حضور ذهن در زندگی روزمره صحبت کرد.
The sagely leader made decisions based on wisdom and experience.
رهبر حکیم بر اساس خرد و تجربه تصمیم گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید