unwise

[ایالات متحده]/ʌn'waɪz/
[بریتانیا]/ˌʌn'waɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد حکمت؛ احمق؛ بی‌ملاحظه

عبارات و ترکیب‌ها

unwise decision

تصمیم غیرمنصفانه

unwise investment

سرمایه‌گذاری غیرمنصفانه

unwise behavior

رفتار غیرمنصفانه

جملات نمونه

It was an unwise choice.

این یک انتخاب غیرمنصفانه بود.

It is unwise to be hasty in generalisation.

عجول بودن در تعمیم خردمندانه نیست.

It was unwise of you to agree to that.

این غیرمنصفانه بود که شما با آن موافقت کردید.

it is unwise to rely on hearsay evidence.

تکیه بر شایعات غیرمنصفانه است.

It is unwise to push antipopular policies.

فشار دادن سیاست‌های غیرمحبوب غیرمنصفانه است.

Their unwise investment could spell financial ruin.

سرمایه‌گذاری غیرمنصفانه آنها می‌تواند منجر به ورشکستگی مالی شود.

he let his guard slip enough to make some unwise comments.

او اجازه داد که مراقبت‌های خود را به اندازه‌ای کاهش دهد که مجبور به بیان نظرات غیرمنصفانه‌ای شود.

it would be unwise to sell the company while the economic circumstances are so unfavourable.

در حالی که شرایط اقتصادی بسیار نامساعد است، فروش شرکت غیرمنصفانه خواهد بود.

It is unwise of them to advertise their willingness to make concessions at the negotiations.

تبلیغ تمایل آنها به دادن امتیاز در مذاکرات غیرمنصفانه است.

The singer was unwise to choose songs which lay beyond his ability.

انتخاب آهنگ‌هایی که از توانایی خواننده فراتر بود، غیرمنصفانه بود.

Marshall has an unwise sexual relationship with other girls before he met Jessica.

قبل از اینکه مارشال جِسی‌کا را ملاقات کند، رابطة جنسی نامناسبی با دختران دیگر دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید