scallop

[ایالات متحده]/'skɒləp/
[بریتانیا]/'skæləp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نرم‌تن با پوسته‌ای دندانه‌دار و شکل‌دار شبیه به پنکه، که اغلب به عنوان غذا استفاده می‌شود
vt. آماده‌سازی یا سرو به شکل صدف
vi. جمع‌آوری صدف‌ها
Word Forms
زمان گذشتهscalloped
شکل سوم شخص مفردscallops
صفت یا فعل حال استمراریscalloping
قسمت سوم فعلscalloped
جمعscallops

عبارات و ترکیب‌ها

scallops

میگو

seared scallops

صدف‌های سرخ شده

grilled scallops

صدف‌های گریل شده

scallops with bacon

صدف با بیکن

bay scallops

صدف‌های خلیج

جملات نمونه

a scalloped V-shaped neckline.

گردن با خط V و لبه‌های موج‌دار

Prawn sarcoplasm into scallops and fry until golden and remove.

پوست میگو را به صدف تبدیل کرده و تا طلایی شدن سرخ کرده و خارج کنید.

he leaned against the scalloped seat of the limousine.

او به پشتی صندلی ماشین لوکس با لبه‌های موج‌دار تکیه کرد.

I put the veal scallops into the refrigerator before they could spoil.

من قبل از اینکه خراب شوند، صدف‌های رژگونه را در یخچال گذاشتم.

Food Matching: Aperitif –frogs's legs, snail, little frying, quenelle, kebab of scallop, smoked trout, turkey escalope coaked with breadcrumbs

جفت‌گیری غذا: نوشیدنی پیش غذا - پا‌های قورباغه، حلزون، سرخ‌کردنی کوچک، کنل، کباب صدف، ماهی قزل‌آلا دودی، اسکلپ گوشت ترکی با آرد سوخاری

Note the clear vacuoles in the colloid next to the epithelium where the increased activity of the epithelium to produce increased thyroid hormone has led to scalloping out of the colloid.

به وجود حفره‌های واضح در کلوئید در مجاورت اپیتلیوم توجه کنید، جایی که افزایش فعالیت اپیتلیوم برای تولید هورمون تیروئید بیشتر منجر به ایجاد فرورفتگی در کلوئید شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید