scratched

[ایالات متحده]/skrætʃt/
[بریتانیا]/skrætʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته خراشیدن
adj. علامت‌دار با خراش‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

scratched surface

سطح خراشیده

scratched car

ماشین خراشیده

scratched record

رکورد خراشیده

scratched screen

صفحه نمایش خراشیده

scratched paint

رنگ خراشیده

scratched furniture

مبلمان خراشیده

scratched lens

لنز خراشیده

scratched wall

دیوار خراشیده

scratched skin

پوست خراشیده

جملات نمونه

she scratched her head in confusion.

او با سردرگمی سر خود را خاراند.

the cat scratched the furniture.

گربه مبلمان را خاراند.

he scratched his name on the list.

او نام خود را روی لیست خراشید.

my arm got scratched by a branch.

بازوی من توسط شاخه ای خراشیده شد.

she scratched the surface of the paint.

او سطح رنگ را خراشید.

he scratched his chin thoughtfully.

او با فکر کردن چانه‌اش را خراشید.

the dog scratched at the door.

سگ به در خراشید.

she scratched out the wrong answer.

او پاسخ اشتباه را خراشید.

he scratched his ticket to check for a win.

او بلیط خود را برای بررسی برنده شدن خراشید.

the child scratched a drawing in the sand.

کودک یک نقاشی روی شن کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید