screws

[ایالات متحده]/[skruːz]/
[بریتانیا]/[skruːz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیچ، بست (نخ‌دار) که برای اتصال مواد استفاده می‌شود؛ موقعیتی که ناشی از فشار یا تنش است؛ پیچ
v. با پیچ بستن محکم کردن؛ تحت فشار قرار دادن؛ آزار و اذیت کردن؛ بستن با پیچ

عبارات و ترکیب‌ها

tighten screws

سفت کردن پیچ‌ها

loose screws

پیچ‌های شل

fix screws

تعمیر پیچ‌ها

screws in

پیچ‌ها داخل

screws out

پیچ‌ها بیرون

new screws

پیچ‌های جدید

missing screws

پیچ‌های گم‌شده

tightening screws

سفت کردن پیچ‌ها

check screws

بررسی پیچ‌ها

replace screws

تعویض پیچ‌ها

جملات نمونه

we need to buy more screws for the project.

ما باید پیچ‌های بیشتری برای پروژه بخریم.

the screws were loose, so i tightened them.

پیچ‌ها شل بودند، بنابراین آن‌ها را محکم کردم.

he carefully aligned the screws before drilling.

او قبل از سوراخ کردن، پیچ‌ها را با دقت تراز کرد.

the toolbox was full of screws and bolts.

جعبه ابزار پر از پیچ و مهره بود.

she stripped the screws while trying to remove the panel.

او در حالی که سعی داشتند صفحه را خارج کنند، پیچ‌ها را از بین بردند.

he used a screwdriver to drive the screws into the wood.

او از یک پیچ‌گوشتی برای وارد کردن پیچ‌ها به چوب استفاده کرد.

the furniture was held together with screws.

مبلمان با پیچ‌ها در یکجا نگه داشته شده بود.

make sure you have the right size screws for the job.

مطمئن شوید که پیچ‌های مناسب اندازه برای این کار را دارید.

he lost several screws while disassembling the device.

او در حالی که دستگاه را از هم جدا می‌کرد، چند پیچ را گم کرد.

the screws were rusted and difficult to remove.

پیچ‌ها زنگ زده و خارج کردن آن‌ها دشوار بود.

she organized the screws by size and type.

او پیچ‌ها را بر اساس اندازه و نوع مرتب کرد.

he replaced the old screws with new ones.

او پیچ‌های قدیمی را با پیچ‌های جدید جایگزین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید