searing

[ایالات متحده]/'sɪərɪŋ/
[بریتانیا]/'sɪrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت داغ
v. چیزی را پژمرده کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریsearing

عبارات و ترکیب‌ها

searing heat

گرماي سوزان

searing pain

درد سوزان

searing criticism

انتقاد تند

جملات نمونه

the searing heat of the sun.

گرماي سوزاننده خورشيد

a searing indictment of the government's performance.

یک انتقاد تند از عملکرد دولت.

when the missile struck, the car disintegrated in a sheet of searing flame.

زمانی که موشك اصابت کرد، خودرو در دریایی از شعله های سوزان متلاشی شد.

The searing heat of the sun made everyone seek shade.

گرماي سوزاننده خورشيد باعث شد همه به دنبال سایه باشند.

Her searing words left a lasting impact on him.

کلمات سوزاننده او تاثیر ماندگاری بر او گذاشت.

The searing pain in his leg made it difficult to walk.

درد سوزاننده در پای او راه رفتن را دشوار کرد.

The searing criticism from the judge devastated the contestant.

انتقادات سوزاننده داور باعث ویران شدن شرکت کننده شد.

The searing images of the war haunted him for years.

تصاویر سوزاننده جنگ سال‌ها او را آزار می‌داد.

She felt a searing anger towards her betrayer.

او خشم سوزاننده ای نسبت به خائنش احساس کرد.

The searing pain of loss was unbearable for him.

درد سوزاننده از دست دادن برای او طاقت فرسا بود.

His searing gaze made her feel uncomfortable.

نگاه سوزاننده او باعث شد او احساس ناراحتی کند.

The searing truth of the matter could not be ignored.

حقیقت سوزاننده موضوع قابل نادیده گیری نبود.

The searing passion between them was undeniable.

اشتیاق سوزاننده بین آنها غیرقابل انکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید