seeped into
نفوذ کرد به
seeped out
نفوذ کرد بیرون
seeped through
از میان نفوذ کرد
seeped away
به تدریج نفوذ کرد
seeped down
به پایین نفوذ کرد
seeped up
به بالا نفوذ کرد
seeped gradually
به تدریج نفوذ کرد
seeped slowly
به آرامی نفوذ کرد
seeped slightly
به مقدار کم نفوذ کرد
seeped heavily
به شدت نفوذ کرد
the rain seeped through the cracks in the roof.
باران از طریق شکافهای سقف نفوذ میکرد.
water seeped into the basement after the storm.
بعد از طوفان، آب به زیرزمین نفوذ کرد.
oil seeped from the engine, causing a stain on the driveway.
روغن از موتور نشت کرد و باعث ایجاد لکهای روی پیادهرو شد.
the smell of garlic seeped into the air as she cooked.
بوی سیر در حین پختن غذا در هوا نفوذ کرد.
secrets often seeped out during casual conversations.
رازها اغلب در طول مکالمات غیررسمی فاش میشدند.
the dye seeped into the fabric, changing its color.
رنگ به داخل پارچه نفوذ کرد و رنگ آن را تغییر داد.
her emotions seeped through her words and actions.
احساسات او از طریق کلمات و اعمالش نمایان میشد.
time seemed to seep away as we enjoyed the sunset.
به نظر میرسید زمان در حالی که از غروب آفتاب لذت میبردیم، به آرامی میگذرد.
rumors seeped through the office, creating tension.
شایعات در دفتر پخش شد و باعث ایجاد تنش شد.
the knowledge seeped into his mind over the years.
دانش در طول سالها به آرامی در ذهن او نفوذ کرد.
seeped into
نفوذ کرد به
seeped out
نفوذ کرد بیرون
seeped through
از میان نفوذ کرد
seeped away
به تدریج نفوذ کرد
seeped down
به پایین نفوذ کرد
seeped up
به بالا نفوذ کرد
seeped gradually
به تدریج نفوذ کرد
seeped slowly
به آرامی نفوذ کرد
seeped slightly
به مقدار کم نفوذ کرد
seeped heavily
به شدت نفوذ کرد
the rain seeped through the cracks in the roof.
باران از طریق شکافهای سقف نفوذ میکرد.
water seeped into the basement after the storm.
بعد از طوفان، آب به زیرزمین نفوذ کرد.
oil seeped from the engine, causing a stain on the driveway.
روغن از موتور نشت کرد و باعث ایجاد لکهای روی پیادهرو شد.
the smell of garlic seeped into the air as she cooked.
بوی سیر در حین پختن غذا در هوا نفوذ کرد.
secrets often seeped out during casual conversations.
رازها اغلب در طول مکالمات غیررسمی فاش میشدند.
the dye seeped into the fabric, changing its color.
رنگ به داخل پارچه نفوذ کرد و رنگ آن را تغییر داد.
her emotions seeped through her words and actions.
احساسات او از طریق کلمات و اعمالش نمایان میشد.
time seemed to seep away as we enjoyed the sunset.
به نظر میرسید زمان در حالی که از غروب آفتاب لذت میبردیم، به آرامی میگذرد.
rumors seeped through the office, creating tension.
شایعات در دفتر پخش شد و باعث ایجاد تنش شد.
the knowledge seeped into his mind over the years.
دانش در طول سالها به آرامی در ذهن او نفوذ کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید