unassuming

[ایالات متحده]/ˌʌnəˈsjuːmɪŋ/
[بریتانیا]/ˌʌnəˈsuːmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متواضع; غیر نمایشی; بدون خودپسندی

جملات نمونه

he was an unassuming and kindly man.

او مردی متواضع و مهربان بود.

the two unassuming hippies took on a corporate Goliath.

دو هیپی متواضع، با یک غول شرکتی مقابله کردند.

Despite his position, he has an unassuming personality.

با وجود جایگاهش، او شخصیتی متواضع دارد.

Despite her fame she remained the modest, unassuming person she had been as a student.

با وجود شهرت خود، او همان شخص متواضع و بی‌ادعایی بود که در زمان تحصیلش بود.

the unassuming house on the corner

خانه متواضع در گوشه خیابان

an unassuming restaurant with amazing food

یک رستوران متواضع با غذای فوق العاده

his unassuming nature belies his talent

طبع آرام و متواضع او پنهان کننده استعدادش است.

the unassuming book became a bestseller

کتاب متواضع به یک پرفروش تبدیل شد.

despite his wealth, he remained unassuming

با وجود ثروتش، او متواضع باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید