serendipitous

[ایالات متحده]/ˌsɛr.ənˈdɪp.ɪ.təs/
[بریتانیا]/ˌsɛr.ənˈdɪp.ɪ.təs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور تصادفی در یک راه خوشایند یا سودمند اتفاق افتاده

عبارات و ترکیب‌ها

serendipitous discovery

کشف اتفاقی

serendipitous encounter

برخورد اتفاقی

serendipitous moment

لحظه اتفاقی

serendipitous event

رویداد اتفاقی

serendipitous finding

یافتن اتفاقی

serendipitous opportunity

فرصت اتفاقی

serendipitous connection

ارتباط اتفاقی

serendipitous inspiration

الهام اتفاقی

serendipitous journey

سفر اتفاقی

جملات نمونه

it was a serendipitous encounter that changed my life.

این یک برخورد اتفاقی بود که زندگی من را تغییر داد.

her serendipitous discovery of the old book was a pleasant surprise.

کشف اتفاقی کتاب قدیمی توسط او یک سورپرایز دلپذیر بود.

the serendipitous meeting led to a fruitful collaboration.

این ملاقات اتفاقی منجر به همکاری ثمربخش شد.

finding that restaurant was a serendipitous moment during our trip.

پیدا کردن آن رستوران یک لحظه اتفاقی در طول سفر ما بود.

his serendipitous encounter with an old friend sparked joy.

این برخورد اتفاقی او با یک دوست قدیمی شادی را برانگیخت.

the serendipitous event brought the community closer together.

این رویداد اتفاقی باعث نزدیک‌تر شدن جامعه شد.

she often reflects on the serendipitous nature of her career path.

او اغلب به ماهیت اتفاقی مسیر شغلی خود فکر می‌کند.

his serendipitous win in the lottery changed his life forever.

برنده شدن اتفاقی او در قرعه‌کشی زندگی او را برای همیشه تغییر داد.

they stumbled upon a serendipitous opportunity to travel abroad.

آنها به طور اتفاقی با فرصتی برای سفر به خارج از کشور برخورد کردند.

the serendipitous timing of their arrival was perfect.

زمان‌بندی اتفاقی ورود آنها عالی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید