misfortunate

[ایالات متحده]/[ˈmɪsˌfɔːrtʃən]/
[بریتانیا]/[ˈmɪsˌfɔːrtʃən]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بد شانسی؛ نامطلوبیت؛ فردی که بد شانس است
adj. نامطلوب؛ ناکام؛ باعث بد شانسی؛ فاجعه‌آور
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

misfortunate event

رویداد نامساعد

جملات نمونه

despite the misfortunate accident, she remained remarkably calm.

در اثر حادثه نامطلوب، او به طور شگفت‌آوری آرام ماند.

the team suffered a misfortunate loss in the final game.

تیم در بازی نهایی با زیان نامطلوب مواجه شد.

he experienced a series of misfortunate events throughout the year.

او در سراسر سال سری از وقایع نامطلوب را تجربه کرد.

their misfortunate circumstances led them to seek assistance.

وضعیت نامطلوب آنها آنها را به دنبال کمک کرد.

it was a misfortunate day for the small business owner.

این یک روز نامطلوب برای صاحب کسب و کار کوچک بود.

the misfortunate fire destroyed their home and belongings.

آتش سوزی نامطلوب خانه و اموال آنها را ویران کرد.

avoiding misfortunate situations requires careful planning.

جلوگیری از موقعیت‌های نامطلوب نیاز به برنامه‌ریزی دقیق دارد.

the misfortunate outcome was a result of unforeseen circumstances.

نتیجه نامطلوب به دلیل شرایط غیرمنتظره بود.

she tried to shield her children from any misfortunate news.

او سعی کرد کودکانش را از هر خبر نامطلوبی دور نگه دارد.

the misfortunate incident highlighted the need for better safety measures.

این حادثه نامطلوب نیاز به اقدامات ایمنی بهتر را برجسته کرد.

he felt a deep sense of misfortunate regarding the project's failure.

او احساس عمیقی از نامطلوب بودن در مورد شکست پروژه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید