shackling

[ایالات متحده]/ˈʃæk.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈʃæk.lɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل محدود کردن کسی با دستبند یا پابند

عبارات و ترکیب‌ها

shackling freedom

اسارت آزادی

shackling chains

اسارت زنجیرها

shackling thoughts

اسارت افکار

shackling beliefs

اسارت باورها

shackling power

اسارت قدرت

shackling potential

اسارت پتانسیل

shackling creativity

اسارت خلاقیت

shackling dreams

اسارت رویاها

shackling progress

اسارت پیشرفت

shackling spirit

اسارت روح

جملات نمونه

shackling one's creativity can lead to a lack of innovation.

محدود کردن خلاقیت می‌تواند منجر به کمبود نوآوری شود.

the laws are shackling the freedom of expression.

قوانین آزادی بیان را محدود می‌کنند.

shackling the mind with negativity can hinder personal growth.

محدود کردن ذهن با منفی‌نگری می‌تواند مانع رشد شخصی شود.

shackling one's potential is a common mistake in life.

محدود کردن پتانسیل یک اشتباه رایج در زندگی است.

they felt shackled by their financial obligations.

آنها خود را در بند تعهدات مالی خود احساس می‌کردند.

shackling the youth with outdated beliefs is detrimental.

محدود کردن جوانان با باورهای قدیمی مضر است.

shackling the workforce can lead to decreased productivity.

محدود کردن نیروی کار می‌تواند منجر به کاهش بهره‌وری شود.

shackling one's ambitions can result in regret later.

محدود کردن جاه‌طلبی‌ها می‌تواند منجر به پشیمانی در آینده شود.

the company is shackling its employees with strict rules.

شرکت با قوانین سختگیرانه کارکنان خود را محدود می‌کند.

shackling the environment with pollution is a global issue.

محدود کردن محیط زیست با آلودگی یک مسئله جهانی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید