glass shatters
شیشهها خرد میشوند
dream shatters
رویاها درهم میشکنند
silence shatters
سکوت درهم میشکند
hope shatters
امید درهم میشکند
illusion shatters
توهم درهم میشکند
peace shatters
صلح درهم میشکند
trust shatters
اعتماد درهم میشکند
confidence shatters
اعتماد به نفس درهم میشکند
night shatters
شب درهم میشکند
dreams shatter
رویاها درهم میشکنند
the loud noise shatters the peaceful atmosphere.
صدای بلند، فضای آرام را درهم میشکند.
her dreams were shattered when she failed the exam.
وقتی در امتحان قبول نشد، رویاهایش درهم شکست.
the glass shatters into a million pieces.
شیشه به میلیونها قطعه خرد میشود.
his confidence shattered after the criticism.
بعد از انتقاد، اعتماد به نفس او درهم شکست.
the news shatters their hopes for a better future.
این خبر امید آنها را برای آیندهای بهتر درهم شکست.
her heart shatters when she hears the sad news.
وقتی خبرهای غمانگیز را میشنود، قلبش درهم میشکند.
the earthquake shatters buildings and lives.
زلزله ساختمانها و زندگیها را درهم میشکند.
his trust was shattered by the betrayal.
خیانت اعتماد او را درهم شکست.
the artist's work shatters traditional boundaries.
کارهای هنرمند، محدودیتهای سنتی را درهم میشکند.
the silence shatters with the sudden explosion.
سکوت با انفجار ناگهانی درهم میشکند.
glass shatters
شیشهها خرد میشوند
dream shatters
رویاها درهم میشکنند
silence shatters
سکوت درهم میشکند
hope shatters
امید درهم میشکند
illusion shatters
توهم درهم میشکند
peace shatters
صلح درهم میشکند
trust shatters
اعتماد درهم میشکند
confidence shatters
اعتماد به نفس درهم میشکند
night shatters
شب درهم میشکند
dreams shatter
رویاها درهم میشکنند
the loud noise shatters the peaceful atmosphere.
صدای بلند، فضای آرام را درهم میشکند.
her dreams were shattered when she failed the exam.
وقتی در امتحان قبول نشد، رویاهایش درهم شکست.
the glass shatters into a million pieces.
شیشه به میلیونها قطعه خرد میشود.
his confidence shattered after the criticism.
بعد از انتقاد، اعتماد به نفس او درهم شکست.
the news shatters their hopes for a better future.
این خبر امید آنها را برای آیندهای بهتر درهم شکست.
her heart shatters when she hears the sad news.
وقتی خبرهای غمانگیز را میشنود، قلبش درهم میشکند.
the earthquake shatters buildings and lives.
زلزله ساختمانها و زندگیها را درهم میشکند.
his trust was shattered by the betrayal.
خیانت اعتماد او را درهم شکست.
the artist's work shatters traditional boundaries.
کارهای هنرمند، محدودیتهای سنتی را درهم میشکند.
the silence shatters with the sudden explosion.
سکوت با انفجار ناگهانی درهم میشکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید