fractures

[ایالات متحده]/ˈfræktʃəz/
[بریتانیا]/ˈfrækʧərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکستگی; یک شکست یا اختلال در یک استخوان یا ماده
v. شخص سوم مفرد از شکستگی; شکستن یا باعث شکستن شدن

عبارات و ترکیب‌ها

bone fractures

شکستگی استخوان

stress fractures

شکستگی ناشی از فشار

fractures healing

بهبودی شکستگی

fractures treatment

درمان شکستگی

multiple fractures

شکستگی‌های متعدد

fractures assessment

ارزیابی شکستگی

fractures management

مدیریت شکستگی

fractures prevention

جلوگیری از شکستگی

fractures diagnosis

تشخیص شکستگی

fractures complications

عوارض شکستگی

جملات نمونه

the doctor examined the fractures in the patient's arm.

پزشک شکستگی ها را در بازوی بیمار معاینه کرد.

fractures can occur due to high-impact sports.

شکستگی ها می توانند به دلیل ورزش های با شدت بالا رخ دهند.

she suffered multiple fractures in the accident.

او در اثر حادثه دچار شکستگی های متعدد شد.

fractures require immediate medical attention.

شکستگی ها نیاز به توجه فوری پزشکی دارند.

he is recovering from fractures in his leg.

او در حال بهبودی از شکستگی در پای خود است.

fractures can be classified as open or closed.

شکستگی ها می توانند به عنوان باز یا بسته طبقه بندی شوند.

she had a fracture in her wrist after falling.

او پس از سقوط دچار شکستگی در مچ دست خود شد.

fractures often heal with proper care and rest.

شکستگی ها اغلب با مراقبت و استراحت مناسب بهبود می یابند.

he was advised to avoid activities that could cause fractures.

به او توصیه شد از فعالیت هایی که می توانند باعث شکستگی شوند، خودداری کند.

fractures in the spine can lead to serious complications.

شکستگی های ستون فقرات می توانند منجر به عوارض جدی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید