short-lived success
موفقیت کوتاه مدت
short-lived fame
شهرت کوتاه مدت
short-lived relationship
رابطه کوتاه مدت
short-lived joy
شادی کوتاه مدت
short-lived period
دوره کوتاه مدت
was short-lived
کوتاه مدت بود
short-lived moment
لحظه کوتاه مدت
short-lived dream
رویای کوتاه مدت
the band's success was short-lived, lasting only a few months.
موفقیت گروه کوتاه بود و تنها چند ماه طول کشید.
his short-lived enthusiasm for the project quickly faded away.
اشتیاق کوتاه مدت او به پروژه به سرعت از بین رفت.
it was a short-lived romance, ending after just one summer.
این یک عشق کوتاه بود که پس از یک تابستان به پایان رسید.
the short-lived boom in the housing market has ended.
رکود کوتاه مدت در بازار مسکن پایان یافته است.
the short-lived government faced numerous challenges.
دولت کوتاه مدت با چالش های متعددی روبرو شد.
the short-lived ceasefire brought a brief respite from the fighting.
متوقف شدن کوتاه مدت درگیری ها، وقفه ای کوتاه از جنگ را به ارمغان آورد.
despite its short-lived popularity, the product was discontinued.
با وجود محبوبیت کوتاه مدت آن، محصول تولید آن متوقف شد.
the short-lived excitement over the new gadget died down quickly.
هیجان کوتاه مدت در مورد دستگاه جدید به سرعت فروکش کرد.
their short-lived partnership ended due to irreconcilable differences.
همکاری کوتاه مدت آنها به دلیل اختلاف نظر غیرقابل حل به پایان رسید.
the short-lived snowstorm left a thin layer of white on the ground.
باران برف کوتاه مدت لایه نازکی از برف را روی زمین قرار داد.
it was a short-lived moment of joy amidst the sadness.
این یک لحظه کوتاه شادی در میان غم و اندوه بود.
short-lived success
موفقیت کوتاه مدت
short-lived fame
شهرت کوتاه مدت
short-lived relationship
رابطه کوتاه مدت
short-lived joy
شادی کوتاه مدت
short-lived period
دوره کوتاه مدت
was short-lived
کوتاه مدت بود
short-lived moment
لحظه کوتاه مدت
short-lived dream
رویای کوتاه مدت
the band's success was short-lived, lasting only a few months.
موفقیت گروه کوتاه بود و تنها چند ماه طول کشید.
his short-lived enthusiasm for the project quickly faded away.
اشتیاق کوتاه مدت او به پروژه به سرعت از بین رفت.
it was a short-lived romance, ending after just one summer.
این یک عشق کوتاه بود که پس از یک تابستان به پایان رسید.
the short-lived boom in the housing market has ended.
رکود کوتاه مدت در بازار مسکن پایان یافته است.
the short-lived government faced numerous challenges.
دولت کوتاه مدت با چالش های متعددی روبرو شد.
the short-lived ceasefire brought a brief respite from the fighting.
متوقف شدن کوتاه مدت درگیری ها، وقفه ای کوتاه از جنگ را به ارمغان آورد.
despite its short-lived popularity, the product was discontinued.
با وجود محبوبیت کوتاه مدت آن، محصول تولید آن متوقف شد.
the short-lived excitement over the new gadget died down quickly.
هیجان کوتاه مدت در مورد دستگاه جدید به سرعت فروکش کرد.
their short-lived partnership ended due to irreconcilable differences.
همکاری کوتاه مدت آنها به دلیل اختلاف نظر غیرقابل حل به پایان رسید.
the short-lived snowstorm left a thin layer of white on the ground.
باران برف کوتاه مدت لایه نازکی از برف را روی زمین قرار داد.
it was a short-lived moment of joy amidst the sadness.
این یک لحظه کوتاه شادی در میان غم و اندوه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید