shortens

[ایالات متحده]/ˈʃɔːtənz/
[بریتانیا]/ˈʃɔrtənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کوتاه کردن در طول یا مدت زمان

عبارات و ترکیب‌ها

time shortens

زمان کوتاه می‌شود

life shortens

زندگی کوتاه می‌شود

process shortens

فرآیند کوتاه می‌شود

distance shortens

فاصله کوتاه می‌شود

duration shortens

مدت کوتاه می‌شود

wait shortens

منتظر کردن کوتاه می‌شود

task shortens

وظیفه کوتاه می‌شود

journey shortens

سفر کوتاه می‌شود

timeframe shortens

بازه زمانی کوتاه می‌شود

schedule shortens

برنامه زمانی کوتاه می‌شود

جملات نمونه

regular exercise shortens recovery time.

ورزش منظم زمان بهبودی را کوتاه می‌کند.

he shortens his work hours to spend more time with family.

او ساعت‌های کاری خود را کوتاه می‌کند تا زمان بیشتری را با خانواده بگذراند.

this method shortens the learning process significantly.

این روش فرآیند یادگیری را به طور قابل توجهی کوتاه می‌کند.

she shortens her commute by taking the express train.

او با سوار شدن به قطار سریع‌السیر، زمان رفت و برگشت خود را کوتاه می‌کند.

the new software shortens data processing time.

نرم‌افزار جدید زمان پردازش داده‌ها را کوتاه می‌کند.

he shortens his speech to keep the audience engaged.

او برای حفظ جذابیت مخاطب، سخنرانی خود را کوتاه می‌کند.

using shortcuts in the kitchen shortens meal preparation time.

استفاده از میانبر در آشپزخانه زمان آماده‌سازی غذا را کوتاه می‌کند.

she shortens her list of tasks to focus on priorities.

او لیست وظایف خود را کوتاه می‌کند تا بر اولویت‌ها تمرکز کند.

this technique shortens the time needed for repairs.

این تکنیک زمان مورد نیاز برای تعمیرات را کوتاه می‌کند.

he shortens his workout routine for better consistency.

او برای ثبات بیشتر، روتین تمرین خود را کوتاه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید