| صفت یا فعل حال استمراری | sickening |
a sickening stench of blood.
یک بوی خونگرفته و تهوعآور
It’s sickening to see such cruelty.
دیدن چنین بیرحمی بسیار ناراحتکننده است.
I hope I'm not sickening for a cold.
امیدوارم به خاطر سرماحالم بد نشود.
she hit the ground with a sickening thud.
او با یک ضربه ناگهانی و زننده به زمین خورد.
There was an iciness , a sinking, a sickening of the heart, an unredeemed torture into ought of the sublime.
فضایی سرد و دلگیر وجود داشت، احساس افتادگی و تهوع وجود داشت، یک شکنجه غیرقابل جبران به چیزی عالی.
a sickening stench of blood.
یک بوی خونگرفته و تهوعآور
It’s sickening to see such cruelty.
دیدن چنین بیرحمی بسیار ناراحتکننده است.
I hope I'm not sickening for a cold.
امیدوارم به خاطر سرماحالم بد نشود.
she hit the ground with a sickening thud.
او با یک ضربه ناگهانی و زننده به زمین خورد.
There was an iciness , a sinking, a sickening of the heart, an unredeemed torture into ought of the sublime.
فضایی سرد و دلگیر وجود داشت، احساس افتادگی و تهوع وجود داشت، یک شکنجه غیرقابل جبران به چیزی عالی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید