sickening

[ایالات متحده]/'sɪkənɪŋ/
[بریتانیا]/'sɪkənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث ایجاد احساس تنفر یا انزجار; ناخوشایند.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریsickening

جملات نمونه

a sickening stench of blood.

یک بوی خون‌گرفته و تهوع‌آور

It’s sickening to see such cruelty.

دیدن چنین بی‌رحمی بسیار ناراحت‌کننده است.

I hope I'm not sickening for a cold.

امیدوارم به خاطر سرماحالم بد نشود.

she hit the ground with a sickening thud.

او با یک ضربه ناگهانی و زننده به زمین خورد.

There was an iciness , a sinking, a sickening of the heart, an unredeemed torture into ought of the sublime.

فضایی سرد و دلگیر وجود داشت، احساس افتادگی و تهوع وجود داشت، یک شکنجه غیرقابل جبران به چیزی عالی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید