sidewise

[ایالات متحده]/ˈsaɪdwaɪz/
[بریتانیا]/ˈsaɪdˌwaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به سمت یک طرف; کج

عبارات و ترکیب‌ها

sidewise glance

نگاهة جانبی

sidewise movement

حرکت جانبی

sidewise approach

رویکرد جانبی

sidewise shift

جابجایی جانبی

sidewise view

دید جانبی

sidewise tilt

شیب جانبی

sidewise turn

چرخش جانبی

sidewise motion

حرکت جانبی

جملات نمونه

she glanced sidewise at her friend during the meeting.

او نگاهی گذرا به دوستش در طول جلسه انداخت.

the cat moved sidewise to avoid the dog.

گربه برای جلوگیری از سگ به کناری حرکت کرد.

he took a sidewise step to get a better view.

او یک قدم به کناری برداشت تا منظره بهتری داشته باشد.

they exchanged sidewise glances at the awkward situation.

آنها نگاهی گذرا به یکدیگر در آن موقعیت ناخوشایند انداختند.

the car drove sidewise to avoid the obstacle.

ماشین برای جلوگیری از مانع به کناری رانندگی کرد.

she turned her head sidewise to listen better.

او سرش را به کناری چرخاند تا بهتر بشنود.

he looked sidewise at the clock, worried about being late.

او نگاهی به ساعت انداخت، نگران دیر رسیدن.

they walked sidewise along the narrow path.

آنها در امتداد مسیر باریک به کناری راه رفتند.

the dancer moved sidewise to create a fluid motion.

رقاص برای ایجاد یک حرکت روان به کناری حرکت کرد.

she gave a sidewise smile, hinting at her secret.

او لبخندی زد و به راز خود اشاره کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید