sidewise glance
نگاهة جانبی
sidewise movement
حرکت جانبی
sidewise approach
رویکرد جانبی
sidewise shift
جابجایی جانبی
sidewise view
دید جانبی
sidewise tilt
شیب جانبی
sidewise turn
چرخش جانبی
sidewise motion
حرکت جانبی
she glanced sidewise at her friend during the meeting.
او نگاهی گذرا به دوستش در طول جلسه انداخت.
the cat moved sidewise to avoid the dog.
گربه برای جلوگیری از سگ به کناری حرکت کرد.
he took a sidewise step to get a better view.
او یک قدم به کناری برداشت تا منظره بهتری داشته باشد.
they exchanged sidewise glances at the awkward situation.
آنها نگاهی گذرا به یکدیگر در آن موقعیت ناخوشایند انداختند.
the car drove sidewise to avoid the obstacle.
ماشین برای جلوگیری از مانع به کناری رانندگی کرد.
she turned her head sidewise to listen better.
او سرش را به کناری چرخاند تا بهتر بشنود.
he looked sidewise at the clock, worried about being late.
او نگاهی به ساعت انداخت، نگران دیر رسیدن.
they walked sidewise along the narrow path.
آنها در امتداد مسیر باریک به کناری راه رفتند.
the dancer moved sidewise to create a fluid motion.
رقاص برای ایجاد یک حرکت روان به کناری حرکت کرد.
she gave a sidewise smile, hinting at her secret.
او لبخندی زد و به راز خود اشاره کرد.
sidewise glance
نگاهة جانبی
sidewise movement
حرکت جانبی
sidewise approach
رویکرد جانبی
sidewise shift
جابجایی جانبی
sidewise view
دید جانبی
sidewise tilt
شیب جانبی
sidewise turn
چرخش جانبی
sidewise motion
حرکت جانبی
she glanced sidewise at her friend during the meeting.
او نگاهی گذرا به دوستش در طول جلسه انداخت.
the cat moved sidewise to avoid the dog.
گربه برای جلوگیری از سگ به کناری حرکت کرد.
he took a sidewise step to get a better view.
او یک قدم به کناری برداشت تا منظره بهتری داشته باشد.
they exchanged sidewise glances at the awkward situation.
آنها نگاهی گذرا به یکدیگر در آن موقعیت ناخوشایند انداختند.
the car drove sidewise to avoid the obstacle.
ماشین برای جلوگیری از مانع به کناری رانندگی کرد.
she turned her head sidewise to listen better.
او سرش را به کناری چرخاند تا بهتر بشنود.
he looked sidewise at the clock, worried about being late.
او نگاهی به ساعت انداخت، نگران دیر رسیدن.
they walked sidewise along the narrow path.
آنها در امتداد مسیر باریک به کناری راه رفتند.
the dancer moved sidewise to create a fluid motion.
رقاص برای ایجاد یک حرکت روان به کناری حرکت کرد.
she gave a sidewise smile, hinting at her secret.
او لبخندی زد و به راز خود اشاره کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید