single-meaning

[ایالات متحده]/[ˈsɪŋɡəl ˈmiːnɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈsɪŋɡəl ˈmiːnɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت داشتن فقط یک معنا؛ یک کلمه یا عبارت با معنا واضح و غیر ابهام. یک کلمه یا عبارت که فقط یک معنا دارد.
adj. داشتن فقط یک معنا؛ غیر ابهام.

عبارات و ترکیب‌ها

single-meaning word

کلمه یک معنی

single-meaning context

پیش‌زمینه یک معنی

جملات نمونه

the word "single-meaning" is useful for crossword puzzles.

کلمه "یک معنی" برای ساختن معماهای کلمه‌ای مفید است.

we need a single-meaning term for this complex concept.

ما نیاز به یک کلمه یک معنی برای این مفهوم پیچیده داریم.

the contract contained a single-meaning clause to avoid disputes.

قرارداد شامل یک بند یک معنی برای جلوگیری از اختلافات بود.

the legal definition must be single-meaning and unambiguous.

تعریف قانونی باید یک معنی و بدون ابهام باشد.

the instructions used single-meaning language for clarity.

دستورالعمل‌ها از زبان یک معنی برای روشنی استفاده کردند.

the questionnaire asked for single-meaning responses only.

پرسش‌نامه فقط از پاسخ‌های یک معنی خواست.

the software documentation emphasized single-meaning terminology.

مستندات نرم‌افزار بر روی واژگان یک معنی تأکید داشت.

the judge sought a single-meaning interpretation of the law.

دیوان از یک تفسیر یک معنی قانون خواست.

the essay required a single-meaning thesis statement.

مقاله یک بیانیه یک معنی را نیاز داشت.

the technical manual used single-meaning descriptions.

دستورالعمل فنی از توصیف‌های یک معنی استفاده کرد.

the agreement stipulated single-meaning conditions.

همکاری شرایط یک معنی را تعیین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید