slimmed

[ایالات متحده]/slɪmd/
[بریتانیا]/slɪmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و participe گذشتهٔ slim

عبارات و ترکیب‌ها

slimmed down

باریک شده

slimmed figure

اندام باریک

slimmed waist

کمر باریک

slimmed appearance

ظاهر باریک

slimmed profile

پروفایل باریک

slimmed down meals

وعده‌های غذایی کم‌حجم

slimmed version

نسخه باریک‌شده

slimmed body

بدن باریک

slimmed options

گزینه‌های باریک

slimmed choices

انتخاب‌های باریک

جملات نمونه

she has slimmed down after following a strict diet.

او پس از پیروی از یک رژیم غذایی سختگیرانه، لاغرتر شده است.

the company has slimmed its workforce to cut costs.

شرکت برای کاهش هزینه ها، تعداد کارمندان خود را کاهش داده است.

he slimmed his book collection by donating several volumes.

او با اهدا چندین جلد، مجموعه کتاب های خود را کاهش داد.

she slimmed her budget by eliminating unnecessary expenses.

او با حذف هزینه های غیر ضروری، بودجه خود را کاهش داد.

the athlete slimmed his body for better performance.

ورزشکار برای عملکرد بهتر، بدنش را کاهش داد.

they have slimmed the project timeline to meet the deadline.

آنها برای رسیدن به مهلت مقرر، جدول زمانی پروژه را کاهش داده اند.

after the makeover, she looked much slimmer.

پس از تغییر چهره، او بسیار لاغرتر به نظر می رسید.

he decided to slim down for health reasons.

او تصمیم گرفت به دلایل سلامتی وزن کم کند.

the new software has slimmed down the processing time.

نرم افزار جدید زمان پردازش را کاهش داده است.

she has slimmed her wardrobe to only essential items.

او کمد لباس خود را فقط به وسایل ضروری محدود کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید