slimmest

[ایالات متحده]/[ˈslɪmɪst]/
[بریتانیا]/[ˈslɪmɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کمترین عرض یا ضخامت؛ کمترین در عرض یا ضخامت
adv. به درجۀ بیشترین نeness

عبارات و ترکیب‌ها

slimmest fit

نحیف‌ترین تناسب

slimmest chance

حتم‌ترین احتمال

slimmest margin

نحیف‌ترین حاشیه

slimmest hope

نحیف‌ترین امید

slimmest line

نحیف‌ترین خط

slimmest waist

نحیف‌ترین لگن

getting slimmer

نحیف‌تر شدن

slimmer silhouette

نحیف‌ترین سایه

slimmest style

نحیف‌ترین سبک

slimmest possible

نحیف‌ترین امکان

جملات نمونه

she bought the slimmest jeans she could find.

او کمترین شلوار جین را که می‌توانست پیدا کند خرید.

the new phone boasts the slimmest profile on the market.

تلفن جدید با نازک‌ترین پروفایل در بازار افتخار می‌کند.

he prefers the slimmest of all the available options.

او نازک‌ترین گزینه از میان تمام گزینه‌های موجود را ترجیح می‌دهد.

the architect designed the slimmest possible window frame.

معمار چارچوب پنجره‌ای با نازک‌ترین امکان را طراحی کرد.

this is the slimmest margin of victory in years.

این کمترین میزان پیروزی در سال‌هاست.

the company released its slimmest laptop yet.

شرکت لپ‌تاپ نازک‌ترین خود را منتشر کرد.

she wore the slimmest dress for the party.

او برای جشن، کمترین کت و شوی را پوشید.

the baker created the slimmest of all the pastries.

بیکر نازک‌ترین نان‌پزی از میان تمام نان‌پزی‌ها را ایجاد کرد.

he aimed for the slimmest possible waistline.

او به دنبال کمترین امکان خط لگن بود.

the artist used the slimmest brush for detail work.

هنرمند از فرشت نازک‌ترین برای کار جزئیات استفاده کرد.

this year's model features the slimmest bezel design.

مدل امسال با طراحی نازک‌ترین چهارچوب ویژگی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید