sloshed water
آب به هم ریخته
getting sloshed
در حال به هم ریختن
sloshed around
به اطراف به هم ریخته
he's sloshed
او به هم ریخته
sloshed drink
نوشیدنی به هم ریخته
quite sloshed
کاملاً به هم ریخته
sloshing liquid
مایع در حال به هم ریختن
sloshed wine
شراب به هم ریخته
she's sloshed
او به هم ریخته
badly sloshed
به شدت به هم ریخته
he was sloshed after the party and stumbled home.
او بعد از مهمانی به شدت مست بود و با لکنت به خانه رفت.
the boat was sloshed around violently by the storm.
کشتی به شدت در اثر طوفان به اطراف پرتاب شد.
she sloshed her coffee across the table while laughing.
او در حالی که میخندید، قهوهاش را روی میز ریخت.
the kids sloshed through puddles with their rain boots.
کودکان با چکمههای بارانیشان از میان گودالها عبور کردند.
he sloshed a bit of wine into his glass.
او کمی شراب در لیوان خود ریخت.
the waves sloshed against the shore with a rhythmic sound.
امواج با صدایی ریتمیک به ساحل برخورد کردند.
after too much eggnog, he was completely sloshed.
بعد از نوشیدن مقدار زیادی یول، او کاملاً مست بود.
the water sloshed over the edge of the bucket.
آب از لبه سطل سرریز شد.
she sloshed the paint onto the canvas with abandon.
او با بیخیالی رنگ را روی بوم ریخت.
the car sloshed through the deep mud with ease.
ماشین به راحتی از میان گلهای عمیق عبور کرد.
he sloshed around in his chair, clearly uncomfortable.
او در صندلیاش به اطراف رفت و آمد کرد و به وضوح ناراحت بود.
sloshed water
آب به هم ریخته
getting sloshed
در حال به هم ریختن
sloshed around
به اطراف به هم ریخته
he's sloshed
او به هم ریخته
sloshed drink
نوشیدنی به هم ریخته
quite sloshed
کاملاً به هم ریخته
sloshing liquid
مایع در حال به هم ریختن
sloshed wine
شراب به هم ریخته
she's sloshed
او به هم ریخته
badly sloshed
به شدت به هم ریخته
he was sloshed after the party and stumbled home.
او بعد از مهمانی به شدت مست بود و با لکنت به خانه رفت.
the boat was sloshed around violently by the storm.
کشتی به شدت در اثر طوفان به اطراف پرتاب شد.
she sloshed her coffee across the table while laughing.
او در حالی که میخندید، قهوهاش را روی میز ریخت.
the kids sloshed through puddles with their rain boots.
کودکان با چکمههای بارانیشان از میان گودالها عبور کردند.
he sloshed a bit of wine into his glass.
او کمی شراب در لیوان خود ریخت.
the waves sloshed against the shore with a rhythmic sound.
امواج با صدایی ریتمیک به ساحل برخورد کردند.
after too much eggnog, he was completely sloshed.
بعد از نوشیدن مقدار زیادی یول، او کاملاً مست بود.
the water sloshed over the edge of the bucket.
آب از لبه سطل سرریز شد.
she sloshed the paint onto the canvas with abandon.
او با بیخیالی رنگ را روی بوم ریخت.
the car sloshed through the deep mud with ease.
ماشین به راحتی از میان گلهای عمیق عبور کرد.
he sloshed around in his chair, clearly uncomfortable.
او در صندلیاش به اطراف رفت و آمد کرد و به وضوح ناراحت بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید