Don’t slouch in that slovenly way!
به آن شکل بینظم و مرتب ننشین!
he slouched against the wall.
او در برابر دیوار خم شد.
he was slouched in his chair.
او روی صندلیاش خمیده بود.
my brother was no slouch at making a buck.
برادر من در به دست آوردن پول بیکار نبود.
good at chess and no slouch at bridge, either.
در شطرنج خوب است و در بازی بریج هم بد نیست.
He’s no slouch in the kitchen—you should try his spaghetti bolognese.
او در آشپزخانه بیکار نیست - باید اسپاگتی بولونیز او را امتحان کنید.
he slouched into his seat in order to avoid drawing attention to himself.
او برای جلوگیری از جلب توجه به سمت خود، در صندلیاش خم شد.
He had an old battered-up slouch hat on, and a greasy blue woollen shirt, and ragged old blue jeans britches stuffed into his boot-tops, and home-knit galluses -- no, he only had one.
او یک کلاه لبهدار کهنه و آسیبدیده، یک پیراهن پشمی آبی چرب و شلوارهای جین آبی کهنه و پاره که در بالای چکمههایش جا داده شده بود و بندهای خانگی - نه، او فقط یکی داشت.
When Beau and I walked into her room,a small light was on next to her bed and the shades were pulled.She was sitting in her wheelchair,her back toward us,slouched over,facing the viewless window.
وقتی بو و من وارد اتاقش شدیم، یک چراغ کوچک کنار تختش روشن بود و پردهها کشیده شده بودند. او روی ویلچرش نشسته بود، پشتش به ما بود، خمیده شده بود و به پنجرهای که نمیتوانستید ببینید نگاه میکرد.
Don’t slouch in that slovenly way!
به آن شکل بینظم و مرتب ننشین!
he slouched against the wall.
او در برابر دیوار خم شد.
he was slouched in his chair.
او روی صندلیاش خمیده بود.
my brother was no slouch at making a buck.
برادر من در به دست آوردن پول بیکار نبود.
good at chess and no slouch at bridge, either.
در شطرنج خوب است و در بازی بریج هم بد نیست.
He’s no slouch in the kitchen—you should try his spaghetti bolognese.
او در آشپزخانه بیکار نیست - باید اسپاگتی بولونیز او را امتحان کنید.
he slouched into his seat in order to avoid drawing attention to himself.
او برای جلوگیری از جلب توجه به سمت خود، در صندلیاش خم شد.
He had an old battered-up slouch hat on, and a greasy blue woollen shirt, and ragged old blue jeans britches stuffed into his boot-tops, and home-knit galluses -- no, he only had one.
او یک کلاه لبهدار کهنه و آسیبدیده، یک پیراهن پشمی آبی چرب و شلوارهای جین آبی کهنه و پاره که در بالای چکمههایش جا داده شده بود و بندهای خانگی - نه، او فقط یکی داشت.
When Beau and I walked into her room,a small light was on next to her bed and the shades were pulled.She was sitting in her wheelchair,her back toward us,slouched over,facing the viewless window.
وقتی بو و من وارد اتاقش شدیم، یک چراغ کوچک کنار تختش روشن بود و پردهها کشیده شده بودند. او روی ویلچرش نشسته بود، پشتش به ما بود، خمیده شده بود و به پنجرهای که نمیتوانستید ببینید نگاه میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید