| جمع | slowpokes |
slowpoke at work
کندکار در محل کار
slowpoke in traffic
کندکار در ترافیک
such a slowpoke
چه کندکاری!
call him slowpoke
او را کندکار صدا بزن
slowpoke during games
کندکار در حین بازی
slowpoke in class
کندکار در کلاس
meet a slowpoke
با یک کندکار ملاقات کن
slowpoke all day
کندکار تمام روز
the slowpoke in the race finally crossed the finish line.
در مسابقه، خسته کننده سرانجام خط پایان را پشت سر گذاشت.
don't be a slowpoke; we need to leave soon.
خسته کننده نباشید؛ ما باید زودتر برویم.
he always acts like a slowpoke when it's time to get ready.
او همیشه مثل یک خسته کننده رفتار میکند وقتی وقت آماده شدن است.
being a slowpoke can sometimes be a good thing; it means you take your time.
گاهی اوقات خسته کننده بودن میتواند چیز خوبی باشد؛ به این معنی که شما وقت خود را میگذارید.
the slowpoke in the group held everyone back.
خسته کننده در گروه همه را عقب نگه داشت.
she called him a slowpoke for taking so long to finish his homework.
او به خاطر طولانی شدن برای انجام تکالیفش او را خسته کننده خطاب کرد.
if you're a slowpoke, you might miss the bus.
اگر شما یک خسته کننده هستید، ممکن است اتوبوس را از دست بدهید.
the teacher encouraged the slowpoke to keep trying.
معلم از خسته کننده خواست که به تلاش خود ادامه دهد.
sometimes being a slowpoke helps you notice things others miss.
گاهی اوقات خسته کننده بودن به شما کمک میکند چیزهایی را که دیگران از دست میدهند متوجه شوید.
she was labeled a slowpoke because she took her time to understand the material.
او به عنوان یک خسته کننده شناخته شد زیرا وقت گذاشت تا مطالب را بفهمد.
slowpoke at work
کندکار در محل کار
slowpoke in traffic
کندکار در ترافیک
such a slowpoke
چه کندکاری!
call him slowpoke
او را کندکار صدا بزن
slowpoke during games
کندکار در حین بازی
slowpoke in class
کندکار در کلاس
meet a slowpoke
با یک کندکار ملاقات کن
slowpoke all day
کندکار تمام روز
the slowpoke in the race finally crossed the finish line.
در مسابقه، خسته کننده سرانجام خط پایان را پشت سر گذاشت.
don't be a slowpoke; we need to leave soon.
خسته کننده نباشید؛ ما باید زودتر برویم.
he always acts like a slowpoke when it's time to get ready.
او همیشه مثل یک خسته کننده رفتار میکند وقتی وقت آماده شدن است.
being a slowpoke can sometimes be a good thing; it means you take your time.
گاهی اوقات خسته کننده بودن میتواند چیز خوبی باشد؛ به این معنی که شما وقت خود را میگذارید.
the slowpoke in the group held everyone back.
خسته کننده در گروه همه را عقب نگه داشت.
she called him a slowpoke for taking so long to finish his homework.
او به خاطر طولانی شدن برای انجام تکالیفش او را خسته کننده خطاب کرد.
if you're a slowpoke, you might miss the bus.
اگر شما یک خسته کننده هستید، ممکن است اتوبوس را از دست بدهید.
the teacher encouraged the slowpoke to keep trying.
معلم از خسته کننده خواست که به تلاش خود ادامه دهد.
sometimes being a slowpoke helps you notice things others miss.
گاهی اوقات خسته کننده بودن به شما کمک میکند چیزهایی را که دیگران از دست میدهند متوجه شوید.
she was labeled a slowpoke because she took her time to understand the material.
او به عنوان یک خسته کننده شناخته شد زیرا وقت گذاشت تا مطالب را بفهمد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید