small-eyed child
کودک چشمان کوچک
small-eyed woman
زن چشمان کوچک
small-eyed man
مرد چشمان کوچک
looking small-eyed
با چشمان کوچک نگاه کردن
small-eyed gaze
نگاه چشمان کوچک
small-eyed face
چهره چشمان کوچک
small-eyed person
شخص چشمان کوچک
quite small-eyed
خیلی چشمان کوچک
very small-eyed
خیلی کوچک چشمان
small-eyed look
نگاه چشمان کوچک
the small-eyed girl stared intently at the puzzle.
دختر چشمان کوچک به طور متمرکز به پازل نگاه کرد.
he had small-eyed, dark eyes that seemed to hold a secret.
او چشمان تاریکی داشت که چشمان کوچک بودند و به نظر میرسید یکسری اسرار را در خود پنهان کردهاند.
the small-eyed cat watched the birds from the window.
گربهای با چشمان کوچک از پنجره به پرندگان نگاه میکرد.
she gave him a small-eyed, skeptical look.
او به او یک نگاه شکآور با چشمان کوچک داد.
the small-eyed dog followed him everywhere he went.
سگ چشمان کوچک او را هر جا که میرفت دنبال میکرد.
despite being small-eyed, she had a very expressive face.
در حالی که چشمان کوچک داشت، چهرهای بسیار عاطفی داشت.
he described the suspect as having small-eyed, piercing eyes.
او مشکوک را با چشمانی کوچک و نفوذکننده توصیف کرد.
the small-eyed child giggled at the clown's antics.
کودک چشمان کوچک به فعالیتهای مکعب نگاه کرد و خندهگشاده کرد.
she noticed the small-eyed man across the crowded room.
او مردی با چشمان کوچک را در میان افراد گنجیده شده در اتاق متوجه شد.
the artist captured the subject's small-eyed gaze perfectly.
هنرمند به طور کامل نگاه چشمان کوچک موضوع را ثبت کرد.
the small-eyed owl perched silently on a branch.
کُکُب چشمان کوچک به آرامی روی یک شاخه نشست.
small-eyed child
کودک چشمان کوچک
small-eyed woman
زن چشمان کوچک
small-eyed man
مرد چشمان کوچک
looking small-eyed
با چشمان کوچک نگاه کردن
small-eyed gaze
نگاه چشمان کوچک
small-eyed face
چهره چشمان کوچک
small-eyed person
شخص چشمان کوچک
quite small-eyed
خیلی چشمان کوچک
very small-eyed
خیلی کوچک چشمان
small-eyed look
نگاه چشمان کوچک
the small-eyed girl stared intently at the puzzle.
دختر چشمان کوچک به طور متمرکز به پازل نگاه کرد.
he had small-eyed, dark eyes that seemed to hold a secret.
او چشمان تاریکی داشت که چشمان کوچک بودند و به نظر میرسید یکسری اسرار را در خود پنهان کردهاند.
the small-eyed cat watched the birds from the window.
گربهای با چشمان کوچک از پنجره به پرندگان نگاه میکرد.
she gave him a small-eyed, skeptical look.
او به او یک نگاه شکآور با چشمان کوچک داد.
the small-eyed dog followed him everywhere he went.
سگ چشمان کوچک او را هر جا که میرفت دنبال میکرد.
despite being small-eyed, she had a very expressive face.
در حالی که چشمان کوچک داشت، چهرهای بسیار عاطفی داشت.
he described the suspect as having small-eyed, piercing eyes.
او مشکوک را با چشمانی کوچک و نفوذکننده توصیف کرد.
the small-eyed child giggled at the clown's antics.
کودک چشمان کوچک به فعالیتهای مکعب نگاه کرد و خندهگشاده کرد.
she noticed the small-eyed man across the crowded room.
او مردی با چشمان کوچک را در میان افراد گنجیده شده در اتاق متوجه شد.
the artist captured the subject's small-eyed gaze perfectly.
هنرمند به طور کامل نگاه چشمان کوچک موضوع را ثبت کرد.
the small-eyed owl perched silently on a branch.
کُکُب چشمان کوچک به آرامی روی یک شاخه نشست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید