slanting roof
سقف شیبدار
slanting sunlight
نور خورشید شیبدار
slanting angle
زاویه شیبدار
slanting line
خط شیبدار
slanting position
موقعیت شیبدار
slant range
محدوده شیب
a new slant on science.
زاویه جدیدی در علم
the hedge grew at a slant .
بوتهها به صورت مورب رشد کردند.
leaning against the railing.See Synonyms at slant
در حال تکیه دادن به نرده. برای یافتن مترادفها به کلمه 'زاویه' مراجعه کنید.
a roof that slopes.See Synonyms at slant
سقف با شیب. به مترادفها در کلمه slant مراجعه کنید
The story was slanted in favor of the strikers.
داستان به نفع اعتصاعگران متمایل شده بود.
to get a new slant on the political situation.
برای به دست آوردن یک دیدگاه جدید در مورد وضعیت سیاسی
isn't predisposed to the study of history. See also Synonyms at slant disincline
به مطالعه تاریخ گرایش ندارد. همچنین به مترادفها در کلمات کج و شیب توجه کنید.
a fresh slant on the problem.See Synonyms at new
یک دیدگاه جدید در مورد مشکل. به مترادفها در کلمه new مراجعه کنید
a ploughed field slanted up to the skyline.
یک مزرعه شخمزده به سمت خط افق شیب داشت.
the early sun slanted across the mountains.
خورشید اولیه به دامها افتاد.
cut flower stems on the slant .
گلهای بریده شده با زاویه
I want to know your slant on the problem.
میخواهم بدانم نظر شما در مورد مشکل چیست.
Has your roof a sharp slant?
آیا سقف شما شیب تندی دارد؟
slant your skis as you turn to send up a curtain of water.
هنگام چرخش، اسکیهای خود را به زاویه بچرخانید تا پردهای از آب ایجاد شود.
rays of the setting sun slanting through the window;
اشعههای خورشید غروبکننده که از پنجره به زاویه میتابند;
The journalist slanted the report so that the mayor was made to appear incompetent.
روزنامهنگار گزارش را به گونهای تحریف کرد که شهردار ناتوان به نظر برسد.
slanting roof
سقف شیبدار
slanting sunlight
نور خورشید شیبدار
slanting angle
زاویه شیبدار
slanting line
خط شیبدار
slanting position
موقعیت شیبدار
slant range
محدوده شیب
a new slant on science.
زاویه جدیدی در علم
the hedge grew at a slant .
بوتهها به صورت مورب رشد کردند.
leaning against the railing.See Synonyms at slant
در حال تکیه دادن به نرده. برای یافتن مترادفها به کلمه 'زاویه' مراجعه کنید.
a roof that slopes.See Synonyms at slant
سقف با شیب. به مترادفها در کلمه slant مراجعه کنید
The story was slanted in favor of the strikers.
داستان به نفع اعتصاعگران متمایل شده بود.
to get a new slant on the political situation.
برای به دست آوردن یک دیدگاه جدید در مورد وضعیت سیاسی
isn't predisposed to the study of history. See also Synonyms at slant disincline
به مطالعه تاریخ گرایش ندارد. همچنین به مترادفها در کلمات کج و شیب توجه کنید.
a fresh slant on the problem.See Synonyms at new
یک دیدگاه جدید در مورد مشکل. به مترادفها در کلمه new مراجعه کنید
a ploughed field slanted up to the skyline.
یک مزرعه شخمزده به سمت خط افق شیب داشت.
the early sun slanted across the mountains.
خورشید اولیه به دامها افتاد.
cut flower stems on the slant .
گلهای بریده شده با زاویه
I want to know your slant on the problem.
میخواهم بدانم نظر شما در مورد مشکل چیست.
Has your roof a sharp slant?
آیا سقف شما شیب تندی دارد؟
slant your skis as you turn to send up a curtain of water.
هنگام چرخش، اسکیهای خود را به زاویه بچرخانید تا پردهای از آب ایجاد شود.
rays of the setting sun slanting through the window;
اشعههای خورشید غروبکننده که از پنجره به زاویه میتابند;
The journalist slanted the report so that the mayor was made to appear incompetent.
روزنامهنگار گزارش را به گونهای تحریف کرد که شهردار ناتوان به نظر برسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید