small-town charm
جاذبه شهر کوچک
small-town life
زندگی در شهر کوچک
small-town values
ارزشهای شهر کوچک
small-town girl
دختر شهر کوچک
small-town boy
پسر شهر کوچک
small-town store
فروشگاه شهر کوچک
small-town feel
احساس شهر کوچک
small-town america
آمریکای شهر کوچک
small-town mentality
نگرش شهر کوچک
we spent a relaxing weekend in a charming small-town.
ما یک آخر هفته آرامش بخش را در یک شهر کوچک جذاب گذراندیم.
the small-town atmosphere was a welcome change from the city.
فضای شهر کوچک تغییر دلپذیری از شهر بود.
she grew up in a quiet small-town on the coast.
او در یک شهر کوچک ساحلی آرام بزرگ شد.
the small-town diner served delicious homemade food.
سفرهخانه شهر کوچک غذای خانگی خوشمزه سرو میکرد.
he decided to open a business in a small-town.
او تصمیم گرفت کسب و کار خود را در یک شهر کوچک باز کند.
the small-town festival was a lot of fun.
جشنواره شهر کوچک بسیار سرگرم کننده بود.
they moved to a small-town to raise their family.
آنها برای بزرگ کردن خانواده خود به یک شهر کوچک نقل مکان کردند.
the small-town library offered a variety of programs.
کتابخانه شهر کوچک انواع برنامه ها را ارائه می داد.
the small-town newspaper covered local events.
روزنامه شهر کوچک رویدادهای محلی را پوشش می داد.
despite its size, the small-town had a vibrant community.
با وجود اندازه اش، شهر کوچک دارای یک جامعه پر جنب و جوش بود.
the small-town museum showcased local history.
موزه شهر کوچک تاریخ محلی را به نمایش گذاشت.
we enjoyed exploring the quaint shops in the small-town.
ما از گشت و گذار در مغازه های جذاب در شهر کوچک لذت بردیم.
small-town charm
جاذبه شهر کوچک
small-town life
زندگی در شهر کوچک
small-town values
ارزشهای شهر کوچک
small-town girl
دختر شهر کوچک
small-town boy
پسر شهر کوچک
small-town store
فروشگاه شهر کوچک
small-town feel
احساس شهر کوچک
small-town america
آمریکای شهر کوچک
small-town mentality
نگرش شهر کوچک
we spent a relaxing weekend in a charming small-town.
ما یک آخر هفته آرامش بخش را در یک شهر کوچک جذاب گذراندیم.
the small-town atmosphere was a welcome change from the city.
فضای شهر کوچک تغییر دلپذیری از شهر بود.
she grew up in a quiet small-town on the coast.
او در یک شهر کوچک ساحلی آرام بزرگ شد.
the small-town diner served delicious homemade food.
سفرهخانه شهر کوچک غذای خانگی خوشمزه سرو میکرد.
he decided to open a business in a small-town.
او تصمیم گرفت کسب و کار خود را در یک شهر کوچک باز کند.
the small-town festival was a lot of fun.
جشنواره شهر کوچک بسیار سرگرم کننده بود.
they moved to a small-town to raise their family.
آنها برای بزرگ کردن خانواده خود به یک شهر کوچک نقل مکان کردند.
the small-town library offered a variety of programs.
کتابخانه شهر کوچک انواع برنامه ها را ارائه می داد.
the small-town newspaper covered local events.
روزنامه شهر کوچک رویدادهای محلی را پوشش می داد.
despite its size, the small-town had a vibrant community.
با وجود اندازه اش، شهر کوچک دارای یک جامعه پر جنب و جوش بود.
the small-town museum showcased local history.
موزه شهر کوچک تاریخ محلی را به نمایش گذاشت.
we enjoyed exploring the quaint shops in the small-town.
ما از گشت و گذار در مغازه های جذاب در شهر کوچک لذت بردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید