smoothened

[ایالات متحده]/smuːðənd/
[بریتانیا]/smuːðənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نرم یا یکنواخت کردن؛ آرام کردن یا تسکین دادن

عبارات و ترکیب‌ها

smoothened edges

لبه‌های صاف

smoothened surface

سطح صاف

smoothened texture

بافت صاف

smoothened lines

خطوط صاف

smoothened transition

انتقال صاف

smoothened finish

پوشش صاف

smoothened operation

عملیات صاف

smoothened flow

جریان صاف

smoothened process

فرآیند صاف

smoothened appearance

ظاهر صاف

جملات نمونه

the rough edges of the table were smoothened for safety.

لبه‌های زبر میز برای ایمنی صاف شدند.

the fabric was smoothened to enhance its texture.

پارچه برای افزایش بافت آن صاف شد.

her voice was smoothened by years of practice.

صدای او پس از سال‌ها تمرین صاف شد.

the transition between scenes was smoothened for better flow.

انتقال بین صحنه‌ها برای جریان بهتر صاف شد.

he smoothened the surface of the sculpture carefully.

او سطح مجسمه را با دقت صاف کرد.

the software update smoothened the user experience.

به‌روزرسانی نرم‌افزار تجربه کاربر را بهبود بخشید.

they smoothened their relationship after the argument.

آنها پس از بحث رابطه خود را بهبود بخشیدند.

the road was smoothened to facilitate traffic.

جاده برای تسهیل ترافیک صاف شد.

she smoothened her hair before the interview.

او قبل از مصاحبه موهایش را صاف کرد.

his speech was smoothened by careful preparation.

سخنرانی او با آمادگی دقیق صاف شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید