roughened

[ایالات متحده]/'rʌfən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای سطحی که صاف نیست
Word Forms
زمان گذشتهroughened

عبارات و ترکیب‌ها

roughened surface

سطح زبر

roughened texture

بافت زبر

roughened edges

لبه‌های زبر

جملات نمونه

Her hands were roughened by work.

دست‌های او به دلیل کار زبر شده بودند.

His hands were roughened from years of hard work.

دست‌های او پس از سال‌ها کار سخت زبر شده بودند.

The roughened surface of the rock made it difficult to climb.

سطح زبر سنگ باعث می‌شد بالا رفتن از آن دشوار باشد.

She used sandpaper to roughen the edges of the wooden table.

او از سنباده برای زبر کردن لبه‌های میز چوبی استفاده کرد.

The constant exposure to harsh weather roughened the texture of the old barn.

قرار گرفتن مداوم در معرض آب و هوای سخت باعث زبر شدن بافت کلبه قدیمی شد.

The roughened calluses on his feet showed the hard work he put in every day.

زبر شدن پینه روی پاهایش نشان می‌داد که هر روز چه تلاش زیادی می‌کند.

The roughened sea made sailing more challenging for the inexperienced captain.

دریاچه زبر قایقرانی را برای کاپیتان بی‌تجربه چالش‌برانگیزتر کرد.

The roughened texture of the fabric added a unique touch to the designer's collection.

بافت زبر پارچه یک حس منحصر به فرد را به مجموعه طراح اضافه کرد.

The roughened edges of the pottery gave it a rustic look.

لبه‌های زبر سفال به آن ظاهری روستایی بخشید.

The roughened path through the forest required careful navigation.

مسیر زبر در جنگل نیازمند پیمایش دقیق بود.

She applied a special solution to roughen the surface of the metal before painting it.

او قبل از رنگ آمیزی، یک محلول خاص برای زبر کردن سطح فلز استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید