smush

[ایالات متحده]/[ˈsmʊʃ]/
[بریتانیا]/[ˈsmʊʃ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک حرکت فشردن یا فشار دادن.
v. (غیر transitiv) حرکت یا فشردن خود را از طریق یک گروه یا جمع افراد.
v. چیزی را فشرد یا فشار داد. چیزی را فشار داد یا فشردن.

عبارات و ترکیب‌ها

smush face

چروک دادن به صورت

smush it

آن را چروک دادن

smushed berries

ميوه هاي چروک خورده

smushing clay

چروک دادن به خمیر

smush together

با هم چروک دادن

smushed potato

سیب زمینی چروک خورده

smush down

پایین چروک دادن

smush gently

به آرامی چروک دادن

smush open

باز کردن با چروک دادن

smushed up

چروک خورده

جملات نمونه

we need to smush the clay into a ball.

ما باید خمیر را به یک توپ فشار دهیم.

the kids tried to smush the pillow.

بچه ها سعی کردند پتو را فشار دهند.

don't smush your face against the window.

چهره خود را علیه پنجره فشار ندهید.

he accidentally smushed the banana.

او به طور تصادفی موز را فشار داد.

can you smush the dough into a circle?

آیا می توانید تهیه را به یک دایره فشار دهید؟

the crowd began to smush together.

جمعیت شروع به فشردن یکدیگر کرد.

she tried to smush the flowers into the vase.

او سعی کرد گل ها را در گلدان فشار دهد.

the car smushed into the side of the building.

ماشین به طرف ساختمان فشار آورد.

please don't smush my hand when you shake it.

لطفاً وقتی دست من را می گیرید دست من را فشار ندهید.

the toddler loved to smush his fingers in the sand.

کودک دوست داشت انگشتان خود را در ریگ فشار دهد.

the bread dough needs to be smushed down.

خمیر نان باید فشار داده شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید