crush

[ایالات متحده]/krʌʃ/
[بریتانیا]/krʌʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. به شدت خرد کردن یا فشار دادن
vt. به طرز قاطع شکست دادن
vi. به داخل جمع شدن
n. انبوهی شلوغ از مردم
Word Forms
زمان گذشتهcrushed
شکل سوم شخص مفردcrushes
جمعcrushes
صفت یا فعل حال استمراریcrushing
قسمت سوم فعلcrushed

عبارات و ترکیب‌ها

secret crush

شیفتگی پنهانی

teenage crush

شیفتگی نوجوانانه

school crush

شیفتگی مدرسه ای

crush syndrome

سندرم شیفتگی

do not crush

فشار ندهید

crush in

وارد شدن به فشار

crush resistance

مقاومت در برابر خرد شدن

جملات نمونه

a crush of spectators.

جوم جمعیت

to crush all opposition

برای له کردن تمام مخالفان

crush juice from a grape.

آب‌میوه گرفتن از انگور

crushed velvet; crushed denim.

پارچه مخملله; جین له شده

he crushed the card into a ball.

او کارت را به یک توپ تبدیل کرد.

she did have a crush on Dr Russell.

او واقعاً به دکتر راسل علاقه داشت.

the crushing effect of the superincumbent masonry.

اثر خردکننده سنگ‌تراشی فوقانی

There was such a crush on the train that I could hardly breathe.

بار روی قطار آنقدر زیاد بود که به سختی می‌توانستم نفس بکشم.

Hundreds crushed into the hall.

صدها نفر در سالن له شدند.

to crush one's way through the crowd

برای عبور از جمعیت

The rebellion was crushed by government forces.

قیام توسط نیروهای دولتی سرکوب شد.

This machine is made to crush the rock into powder.

این دستگاه برای تبدیل سنگ به پودر ساخته شده است.

The firemen crushed out the fire.

آتش‌نشانان آتش را خاموش کردند.

a crush of autograph seekers;

گروهی از متقاضیان امضا;

insects that had been crushed underfoot

حشرات که زیر پا له شده بودند

the news came as a crushing blow to the cast.

این خبر ضربه ای مهلک به بازیگران وارد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید