secret crush
شیفتگی پنهانی
teenage crush
شیفتگی نوجوانانه
school crush
شیفتگی مدرسه ای
crush syndrome
سندرم شیفتگی
do not crush
فشار ندهید
crush in
وارد شدن به فشار
crush resistance
مقاومت در برابر خرد شدن
a crush of spectators.
جوم جمعیت
to crush all opposition
برای له کردن تمام مخالفان
crush juice from a grape.
آبمیوه گرفتن از انگور
crushed velvet; crushed denim.
پارچه مخملله; جین له شده
he crushed the card into a ball.
او کارت را به یک توپ تبدیل کرد.
she did have a crush on Dr Russell.
او واقعاً به دکتر راسل علاقه داشت.
the crushing effect of the superincumbent masonry.
اثر خردکننده سنگتراشی فوقانی
There was such a crush on the train that I could hardly breathe.
بار روی قطار آنقدر زیاد بود که به سختی میتوانستم نفس بکشم.
Hundreds crushed into the hall.
صدها نفر در سالن له شدند.
to crush one's way through the crowd
برای عبور از جمعیت
The rebellion was crushed by government forces.
قیام توسط نیروهای دولتی سرکوب شد.
This machine is made to crush the rock into powder.
این دستگاه برای تبدیل سنگ به پودر ساخته شده است.
The firemen crushed out the fire.
آتشنشانان آتش را خاموش کردند.
a crush of autograph seekers;
گروهی از متقاضیان امضا;
insects that had been crushed underfoot
حشرات که زیر پا له شده بودند
the news came as a crushing blow to the cast.
این خبر ضربه ای مهلک به بازیگران وارد کرد.
secret crush
شیفتگی پنهانی
teenage crush
شیفتگی نوجوانانه
school crush
شیفتگی مدرسه ای
crush syndrome
سندرم شیفتگی
do not crush
فشار ندهید
crush in
وارد شدن به فشار
crush resistance
مقاومت در برابر خرد شدن
a crush of spectators.
جوم جمعیت
to crush all opposition
برای له کردن تمام مخالفان
crush juice from a grape.
آبمیوه گرفتن از انگور
crushed velvet; crushed denim.
پارچه مخملله; جین له شده
he crushed the card into a ball.
او کارت را به یک توپ تبدیل کرد.
she did have a crush on Dr Russell.
او واقعاً به دکتر راسل علاقه داشت.
the crushing effect of the superincumbent masonry.
اثر خردکننده سنگتراشی فوقانی
There was such a crush on the train that I could hardly breathe.
بار روی قطار آنقدر زیاد بود که به سختی میتوانستم نفس بکشم.
Hundreds crushed into the hall.
صدها نفر در سالن له شدند.
to crush one's way through the crowd
برای عبور از جمعیت
The rebellion was crushed by government forces.
قیام توسط نیروهای دولتی سرکوب شد.
This machine is made to crush the rock into powder.
این دستگاه برای تبدیل سنگ به پودر ساخته شده است.
The firemen crushed out the fire.
آتشنشانان آتش را خاموش کردند.
a crush of autograph seekers;
گروهی از متقاضیان امضا;
insects that had been crushed underfoot
حشرات که زیر پا له شده بودند
the news came as a crushing blow to the cast.
این خبر ضربه ای مهلک به بازیگران وارد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید