snagged

[ایالات متحده]/snæɡd/
[بریتانیا]/snæɡd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. گرفتار یا نگه داشته شده توسط چیزی تیز یا زبر؛ داشتن موانع زیاد در آب

عبارات و ترکیب‌ها

snagged a deal

قراردادی گرفت

snagged a ticket

یک بلیط به دست آورد

snagged a job

یک شغل به دست آورد

snagged a prize

یک جایزه به دست آورد

snagged a ride

یک سفر به دست آورد

snagged some snacks

چند میان وعده به دست آورد

snagged an opportunity

یک فرصت به دست آورد

snagged a seat

یک صندلی به دست آورد

snagged a lead

یک سرنخ به دست آورد

snagged a bonus

یک پاداش به دست آورد

جملات نمونه

he snagged the last piece of pizza.

او آخرین تکه پیتزا را به دست آورد.

she snagged a great deal on her new car.

او یک معامله عالی برای ماشین جدیدش به دست آورد.

they snagged tickets to the sold-out concert.

آنها بلیط کنسرت پرفروش را به دست آوردند.

he snagged a promotion at work.

او یک ارتقاء شغلی در محل کار به دست آورد.

she snagged a spot in the prestigious program.

او جایگاهی در برنامه معتبر به دست آورد.

i snagged a good book at the library sale.

من یک کتاب خوب در حراج کتابخانه به دست آوردم.

he snagged a rare collectible at the auction.

او یک کلکسیون کمیاب در حراجی به دست آورد.

she snagged the lead role in the play.

او نقش اصلی در نمایش را به دست آورد.

they snagged a table at the busy restaurant.

آنها یک میز در رستوران شلوغ به دست آوردند.

he snagged a great opportunity to travel abroad.

او یک فرصت عالی برای سفر به خارج از کشور به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید