snowman

[ایالات متحده]/'snəʊmæn/
[بریتانیا]/'snomæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجسمه‌ای ساخته شده از برف که معمولاً شبیه انسان است و اغلب با لباس و لوازم جانبی تزئین می‌شود
Word Forms
جمعsnowmen

عبارات و ترکیب‌ها

build a snowman

ساختن آدم برفی

snowman costume

لباس آدم برفی

melting snowman

آدم برفی در حال آب شدن

make a snowman

ساختن یک آدم برفی

abominable snowman

ابر انسان

جملات نمونه

Then we made a snowman, fraze his free-runninglegs, and we enjoy our success.

سپس ما یک آدم برفی درست کردیم، به او پای‌های آزاد و سریع بخشیدیم و از موفقیت خود لذت بردیم.

We went to build a snowman but before it was half finished I was chilled to the bone.

ما برای ساختن یک آدم برفی رفتیم اما قبل از اینکه نصف آن تمام شود، من تا استخوان یخ کردم.

a carrot nose on the snowman

یک بینی هویج روی آدم برفی

children playing with a snowman

کودکانی که با آدم برفی بازی می‌کنند

a snowman melting in the sun

یک آدم برفی که در آفتاب در حال آب شدن است

decorating a snowman with a hat and scarf

تزیین یک آدم برفی با کلاه و شال

a family making a snowman together

یک خانواده که با هم یک آدم برفی درست می‌کنند

a cute snowman in the front yard

یک آدم برفی دوست داشتنی در حیاط جلو

a snowman with a big smile

یک آدم برفی با لبخند بزرگ

a snowman melting slowly

یک آدم برفی که به آرامی در حال آب شدن است

kids building a snowman on a snowy day

کودکانی که در یک روز برفی یک آدم برفی می‌سازند

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید