sojourning

[ایالات متحده]/ˈsəʊdʒənɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsoʊdʒərnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل اقامت موقت
v. موقتاً اقامت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

sojourning abroad

سفر کردن در خارج از کشور

sojourning temporarily

سفر موقت

sojourning here

اینجا ماندن

sojourning together

همراه بودن

sojourning locally

در محل اقامت ماندن

sojourning overseas

سفر به خارج از کشور

sojourning alone

تنها ماندن

sojourning freely

آزادانه ماندن

sojourning briefly

به طور خلاصه ماندن

sojourning peacefully

به صلح ماندن

جملات نمونه

he is sojourning in a beautiful coastal town.

او در حال اقامت در یک شهر ساحلی زیبا است.

while sojourning abroad, she learned a lot about the local culture.

در حالی که در خارج از کشور اقامت داشت، او چیزهای زیادی در مورد فرهنگ محلی آموخت.

they enjoyed sojourning in the mountains during the summer.

آنها از اقامت در کوه ها در طول تابستان لذت بردند.

sojourning in a foreign country can be a life-changing experience.

اقامت در یک کشور خارجی می تواند یک تجربه متحول کننده باشد.

she spent a year sojourning in different cities across europe.

او یک سال را در شهرهای مختلف در سراسر اروپا اقامت کرد.

sojourning with locals gave him a unique perspective on life.

اقامت با مردم محلی، دیدگاه منحصر به فردی نسبت به زندگی به او داد.

while sojourning in japan, he tried various traditional dishes.

در حالی که در ژاپن اقامت داشت، او انواع غذاهای سنتی را امتحان کرد.

they are sojourning at a quaint bed and breakfast.

آنها در یک مهمانخانه کوچک و دنج اقامت دارند.

sojourning in a new environment can help broaden your horizons.

اقامت در یک محیط جدید می تواند به گسترش افق شما کمک کند.

he felt inspired while sojourning in the countryside.

در حالی که در حومه شهر اقامت داشت، او الهام گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید