solitariness

[ایالات متحده]/ˈsɒlɪtə(r)ɪnəs/
[بریتانیا]/ˈsɑːləˌtɛrɪnəs/

ترجمه

n. حالت تنهایی یا انزوا
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

deep solitariness

تنهایی عمیق

profound solitariness

تنهایی عمیق و ژرف

inner solitariness

تنهایی درونی

quiet solitariness

تنهایی آرام

solitariness of life

تنهایی زندگی

solitariness in nature

تنهایی در طبیعت

solitariness of thought

تنهایی در تفکر

embracing solitariness

پذیرش تنهایی

solitariness breeds creativity

تنهایی باعث خلاقیت می‌شود

solitariness and peace

تنهایی و صلح

جملات نمونه

his solitariness often led him to deep thoughts.

تنهایی او اغلب او را به تفکرات عمیق سوق می‌داد.

she embraced her solitariness as a time for self-discovery.

او تنهایی خود را به عنوان زمانی برای کشف خود پذیرفت.

in moments of solitariness, he found peace.

در لحظاتی از تنهایی، او آرامش یافت.

solitariness can be both a blessing and a curse.

تنهایی می‌تواند هم نعمتی و هم نفرینی باشد.

her solitariness allowed her to focus on her art.

تنهایی او به او اجازه داد تا بر روی هنر خود تمرکز کند.

he often reflected on his solitariness during long walks.

او اغلب در طول پیاده‌روی‌های طولانی در مورد تنهایی خود فکر می‌کرد.

solitariness can inspire creativity in many artists.

تنهایی می‌تواند خلاقیت را در بسیاری از هنرمندان الهام بخشد.

she wrote about her experiences of solitariness in her journal.

او در دفترچه خاطرات خود در مورد تجربیات تنهایی خود نوشت.

his solitariness was a choice he made for personal growth.

تنهایی او انتخابی بود که برای رشد شخصی انجام داده بود.

solitariness can sometimes lead to profound insights.

تنهایی گاهی اوقات می‌تواند منجر به بینش‌های عمیقی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید